پنجشنبه

نامه نگاری و استفاده از پست سبز در جهت اهداف جنبش سبز ایران


خواندن این نوشته چند دقیقه وقت می گیرد؛
یکم- پیش از راهپیمایی 25 بهمن ماه نیروهای امنیتی حکومت مستقر ابتدا منازل مسکونی رهبران جنبش سبز ؛ مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی را محاصره کرده و سپس از روز 26 بهمن کلیه ارتباطات این دو تن را با بیرون قطع کرده اند. به عبارت صریح تر رهبران جنبش سبز در حال حاضر در منازل خود زندانی حکومت امنیتی- نظامی آقای خامنه ای هستند. من می دانم، شما می دانید و آنها که دسترسی به اینترنت دارند، اما هنوز خیلی ها در ایران در شهرهای مختلف خبرندارند که رهبران جنبش سبز در خانه هایشان زندانی اند پس باید امکانات بیشتری برای اطلاع رسانی و آگاه سازی مردم یعنی همه مردم نه تنها شهرنشینان و کسانی که دسترسی به اینترنت دارند را فراهم کرد.
دوم- فعالان رسانه ای جنبش سبز در حال حاضر با توجه به توقیف مطبوعات در کشور و فیلترینگ و مسدود سازی وبسایت های مختلف خود مواجه هستند و به همین دلیل اطلاعات و اخبار در برخی مواقع با محدودیت در فراگیری مخاطبان و در بسیاری مواقع هم با تاخیر مواجه می شود. برای راهپیمایی 25 بهمن از آنجا که رهبران جنبش سبز از یک هفته پیش اش( 17 بهمن ماه) با درخواست مجوز از وزارت کشور به نوعی اطلاع رسانی کرده بودند ما شاهد حضور میلیونی مردم در تهران و بسیاری از شهرهای کشور بودیم. در ادامه اما با توجه به فضای امنیتی به وجود آمده پس از 25 بهمن و شهادت چند تن از همراهان و یاوران جنبش سبز خبرها و تمرکز فعالان رسانه ای جنبش سبز تا چند روز درگیر این مسایل شد. به همین دلیل زمان مناسب برای اطلاع رسانی راهپیمایی و بزرگداشت هفتم شهدای 25 بهمن در روز 1 اسفند فراهم نشد، هرچند که در این روز نیز مردمی که خبرهای جنبش سبز را دنبال می کردند با وجود خطرات فراوان سنگ تمام گذاشتند.
سوم-جنبش سبز نیاز دارد تا از تمام امکانات موجود برای اطلاع رسانی اخبار جنبش بویژه درباره حصر آقایان موسوی و کروبی ، مناسبت های پیش رو و اخبار راهپیمایی های مقرر استفاده کند. استفاده از اینترنت و سایت های اینترنتی یکی از راه های سریع و خوب است و کاربرد زیادی دارد اما همه گیر نیست. تلفن و اس ام اس (همان پیامک) به دلیل این که قابل ردیابی است درحالی که می تواند یکی از راه های موثر و سریع اطلاع رسانی باشد اما ریسک و خطراتی هم ممکن است در پی داشته باشد. انتقال سینه به سینه و پخش دستی اخبار و برنامه های جنبش با کپی و پخش روزنامه های کلمه و قلم سبز و ... هم موثر اما محدود است. ما همچنان به اطلاع رسانی و آگاه سازی قشر وسیع تری از مردم نیاز داریم و باید آنها را از اخبار ظلم، ستم های اقتدارگرایان و وضعیت کشور، اخبار جنبش، مناسبت ها و راهپیمایی ها آگاه کنیم.

استفاده از تاکتیک های قدیمی
پیشنهاد من اما برای فعالان وهمراهان جنبش سبز استفاده از نامه نویسی و درحقیقت استفاده از امکانات پست است. مدتی است درباره این موضوع پرس و جو کرده ام. اداره پست نامه های معمولی را تا 10 روز و سفارشی را در کمتر از یک هفته (معمولن 3 تا 5 روز) به مقصد می رساند. از خوبی ها و امتیازات بزرگ نامه نگاری و استفاده پست برای اطلاع رسانی در جنبش می توان به ناشناس بودن فرستنده اشاره کرد. به این ترتیب که می توانیم نامه را به آدرس گیرنده های مختلف ارسال کنیم و نشانی خودمان به عنوان فرستنده را اشتباه بنویسم. از صندوق هایی غیر از محل سکونت و کارمان نامه ها را ارسال کنیم. به این ترتیب فرستنده نامه به هیچ وجه قابل شناسایی نیست. از دیگر امتیازات استفاده از پست و نامه نگاری برای اطلاع رسانی در جنبش سبز کم هزینه بودن آن است، خرید پاکت های سفارشی و یا معمولی و هفتگی مقداری تمبر هزینه زیادی برای همراهان جنبش در بر نخواهد داشت.
استفاده از تاکتیک های قدیمی همچون نامه نگاری دستگاه نظامی و امنیتی را غافلگیر می کند. درحقیقت مقابله با چنین روشی برایشان بسختی و با هزینه های گزاف هم مقدور نیست.
استفاده از محتوا و منابع آماده
فعالان جنبش سبز می توانند از منابع و اخبار آماده سایت های مرتبط با جنبش سبز استفاده کنند. در این باره تکثیر صفحات پی دی اف و نسخه های آماده چاپ روزنامه های کلمه، قلم سبز و.. همچنین خبرهای مهم و قابل چاپ سایت های جنبش سبز بسیار می تواند مورد توجه و موثر باشد. کپی گرفتن با چاپگرهای خانگی (پرینترهای شخصی و در صفحات آ 4) از خبرها می تواند برای کم هزینه و کم خطرکردن این روش با آسودگی خاطر بیشتری مورد استفاده قرار بگیرد. در صورت نزدیکی و مورد اعتماد بودن مکانی که به کار کپی و چاپ مشغول است می شود از این امکان نیز استفاده کرد اما با این حال استفاده از پرینتر خانگی خود و یا دوستان مورد اعتماد را بیشتر توصیه می کنم. در همین باره درصورت عدم دسترسی به امکانات گفته شده همراه جنبش سبز با کمی زحمت و دست نویس کردن اخبار و اطلاعیه های مربوط به جنبش هم می تواند در آگاه سازی مردم آنهم بصورت مرتب و فهرست وار کمک کند. این مطالب و محتویات چاپی و یا دست نویس می تواند با پیام محبت، دوستی و صلح جنبش سبز که همواره یکی خواسته ها و تاکیدات جنبش سبز و رهبرانش بوده است همراه باشد. استفاده از جملاتی نظیر"هرکس این نامه را دریافت می کند آن را برای 20 نفر دیگر هم ارسال کند با الحاق یک آرزوی خوب" خود به خود به گسترش جنبش سبز و استفاده از" پست سبز" توسط شهروندان کمک خواهد کرد.
سرشاخه های ارتباطی
فعالان جنبش سبز در شهرها و تمام نقاط کشور می توانند در هر نامه و پاکت نامه 20 آدرس پستی را هم ضمیمه کنند و در 20 پاکت به آدرس های مختلف بفرستند. از این تعداد می توانند دست کم چند نامه را به شهرها و یا روستاهای مختلف جدای شهر، روستا یا منطقه ای که خود زندگی می کنند (که حالا یا در خاطر دارند و یا به هرطریقی به دست آورده اند) بفرستند. این موضوع اگر بر فرض مثال از تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، رشت، ساری ، سنندج و ... شروع شود در مدت زمان کوتاهی شاید با گذشت یک ماه همه گیر خواهد شد. در این جا نقش سرشاخه و همراهانی که دسترسی به آدرس های پستی بیشتری دارند پررنگ تر باشد و بار بیشتری بر دوششان باشد. این دسته از همراهان سبز می توانند آدرس های بیشتری را در پاکت نامه های بیشتری پست کنند. نکته قابل توجه این است که همراهان جنبش سبز باید به زمان بندی پست( معمولی تا 10 روز و سفارشی کمتر از 1 هفته توجه داشته باشند) و به این ترتیب اخبار و اطلاعات مناسبت ها، حرکت های اعتراضی و راهپیمایی را به اطلاع سایر هموطنان برسانند.
استفاده از دو سو
مقابله با روش "پست سبز" برای دستگاه های امنیتی- نظامی حاکمیت اقتدارگرا دشوار خواهد بود. اولن که با توجه به نکات ذکر شده قابلیت پیگیری ندارد. دوم این که قابلیت کنترل محتوای همه نامه های مردم با صرف هزینه های گزاف را هم نخواهتد داشت. بر فرض این که آنها هم دست به چنین اقدامی بزنند و از روش موازی سازی که همواره به آن پناه برده و به انتشار اخبار دروغ و جنگ روانی روی بیاورند که همواره روش و منش شان بوده است، باز هم مردم هر روز نامه هایی دریافت خواهند کرد که خطاب به آنها نوشته؛ شرایط کشور خوب است، سران فتنه دستگیر شدند، جنبش سبز شکست خورد، شب چهارشنبه سوری راهپیمایی نیست و چه و چه... که بازهم همان حس ناخودآگاه و معمول مردم ما را بیدار خواهد کرد که اگر خبری نیست پس چرا هر روز به ما نامه می نویسید؟
سخنی با همراهان جنبش سبز
هموطنان عزیز، دوست داران سربلندی و آزادی ایران، همراهان جنبش سبز! این متن و پیشنهاد استفاده از نامه نگاری و "پست سبز"باز است، پیشنهادات و انتقادات شما به حتم می تواند آن را در صورت مفید بودن به طرحی مقاوم و گسترده تبدیل کند. در نظر گرفتن و بحث بر روی نقاط ضعف یا قوت آن می تواند کمک باشد به جنبش سبز که هدفی جز آزادی، سربلندی و پیروزی ایران عزیز ندارد.
"پست سبز" حرکت و کمکی است کم هزینه برای آگاهی بیشتر مردم که به گفته میرحسین موسوی "چشم اسفندیار خودکامگان است". مشارکت کنید که رسانه به واقع شمایید.با موافقت و مشارکت شما بی شک هر روز حضور سبز بیشماران دیگری را درکنار خود خواهیم دید و با همراهی هم گام های استوار تری در مسیر دشوار اما سبز آزادی و مردم سالاری خواهیم برداشت.
با سپاس و مهر
بهرام


جمعه

مردم الوعده وفا! دنیا به معرفت و مرام ایرانی نگاه می کند


از روز قبل از 25 بهمن خانه ی مهندس موسوی و مهدی کروبی رهبران جنبش سبز مردم ایران را نیروهای امنیتی محاصره کرده و رسمن این دو بزرگوار از 26 بهمن در حصر کامل هستند و تمامی ارتباطات ایشان را قطع کرده اند.
گرگ های آغای خامنه ای گمان می کنند با حصر ایشان اعتراضات مردمی ختم می شود و دیگر دیکتاتور می تواند بعد از 20 ماه ساعتی را بدون ترس و لرز از شجاعت،هوش و زکاوت این دو عزیز و مردم سبز ایران بگذارند. اما شک ندارم که کور خوانده اند و این بار هم راه به بیراهه برده اند. به قولی فقط عرض خود می برند و زحمت ما می دارد. زحمتی که همگی ما با جان و دل می خریمش البته.
مهندس موسوی و مهدی کروبی با ایستادگی ها و هزینه هایی که پرداختند در این 20 ماه برای ایران و ایرانی سنگ تمام گذاشتند، این را تاریخ به یاد خواهد داشت. این در قلب و خاطر میلیون ها ایرانی حک شده و هیچ کسی نمی تواند منکرش بشود.
خیلی ها پیش از انتخابات 88 که به کودتا منجر شد می گفتند تحریم کنیم، این هم یک بازی دیگر است، خیلی ها گفتند موسوی و کروبی آدم حکومت هستند مگر می شود با این ها همراه شد؟!بعد از کودتای انتخاباتی هم که این دو عزیز ایستادند گفتند تا یک جایی می آیند رودربایستی کرده اند با مردم چند ماه دیگر کوتاه می آیند.
اما میرحسین موسوی و مهدی کروبی بر روی عهدی که با ما بسته بودند ایستادند. همه جور هزینه دادند. گرگ های خامنه ای از ترور و شهادت خواهرزاده مهندس موسوی تا بازداشت نزدیکان و بستگان هردوی این بزرگواران کوتاهی نکردند.عکس های مهدی کروبی را که دیده اید چطور وحشیانه به او حمله کرده و بدنش را سیاه و کبود کرده بودند، بازداشت های گاه و بیگاه فرزندان شیخ و بی حرمتی به آن ها در خاطر همه ما هست. همین حالا که ما این سطرها را باهم می خوانیم تعدادی از بستگان مهندس موسوی و دکتر رهنورد معلوم نیست در کدام سلول تاریک دارند شکنجه می شوند.فشارهای امنیتی مثل بازداشت حاج احمد یزدانفر محافظ مهندس موسوی، تهدیدها و محاصره های مناسبتی و گاه و بیگاه منزل مهدی کروبی همه و همه یادمان هست. با این حال ولی هیچ کدام اینها کوچکترین تردیدی در دل رهبران جنبش سبز ایران بوجود نیاورد. ذره ای کوتاه نیامدند.
واقعن مهدی کروبی زیبا گفت؛ "ما بیدی نیستم که با این بادها بلرزم"، چقدر قشنگ گفت مهندس موسوی که؛"در این راه مرگ هست ولی بازگشت نه". واقعن هر دوی رهبران جنبش سبز سنگ تمام گذاشته اند و همانطور که قول داده بودند همراه مردم ایستادند. پای آرمان ها و خواسته های ما. تای پای جان با ما بوده اند و هستند و خواهند بود.
آنها بر سرعهدی که با ما بسته بودند استوار ایستادند در این 20 ماه، تاریخ و دنیا شاهدش است. بله ما هم هزینه داده ایم، برادر، خواهر دوستمان را تقدیم آزادی ایران کرده ایم، امیرها، سهراب ها، نداها داده ایم. عزیزانمان ماه هاست در زندان زیرشکنجه هستند. بله درد مشترک داریم با رهبران سبز. با این حال اما امروز نوبت ماست که نشان بدهیم همچنان بر سر عهد و پیمان خودمان با رهبران جنبش سبز هستیم. فرقی نمی کند که چه فکر و مسلکی داریم،از امروز باید همگی نشان بدهیم که سرباز "ارتش سبز عاشقان ایران" هستیم. زن و مرد، پیر و جوان ، هموطنان داخل و خارج هم فرقی نمی کند.
دیکتاتور و گرگهاش ترسیده اند. پایه های حکومت 300 نفره شان لرزیده. درمیان خودشان ولوله افتاده، بدنه نیروهای سپاه و بسیج و ارتش فرمانشان نمی برند. اینها را در طول سال در مطالب روزانه ام برایتان گزارش کرده ام. حباب حکومت آغا یک سوزن می خواهد فقط. بزودی می ترکد. "حکومت مستقر" یا همان "رژیم" اسمش بزرگ است، اما هیچ نیست. به قول مهندس موسوی دیگر؛"دامنه جنبش سبز به خانواده های دست اندرکاران حکومت رسیده."به یاد بیاورید "نیکلای چائوشسکو" دیکتاتور رومانی را که با آن همه دبدبه کبکبه دوروز پس از خروش همگانی مردمش به دست سربازان ارتش حکومت خودش تیرباران شد. بله هیچ کسی در هیچ جا از دیکتاتوری دل خوشی ندارد و لحظه ی آزادی را انتظار می کشد. در ارتش و سپاه و بسیج هم همین است ، در نیروی انتظامی هم همین بساط. از همین ها حتا آنهایی که در سرکوب مردم شرکت کرده اند امروز دچار ناراحتی های روحی -روانی شده اند.همه آن لحظه آن "نقطه هدف" را منتظرند. رسیدن به آن دور نیست.
نکته ای اضافه کنم دستگاه های امنیتی و گرگ های خامنه ای حالا آقایان موسوی و کروبی را حصر کرده اند. اگر حصر این دو بزرگوار به سکوت و باز ایستادن (حتا مقطعی) جنبش سبز منجر شود، گرگها درهمان مسیر به پیش می روند و عواقبش دامن همه ما و ایران عزیزمان را خواهد گرفت، آن وقت باید حسرت بخوریم. ما می توانیم و باید که چه در ایران وچه سراسر دنیا نشان بدهیم بر سر عهدی که با رهبران سبز بسته ایم همانطور که آنها ایستادند، تا آخر می ایستیم. باید نشان بدهیم حصر این دو بزرگوار از اعتراضات و خواسته های ما کم نکرده و نمی کند. باید معرفت و مرام ایرانی خودمان را نشان بدهیم. همان طور که مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی این دو فرزند برومند ایران نشان دادند. یکم اسفند؛ هفتم شهدای سبز 25 بهمن شروع بجای آوردن این عهد است و روزهای پس آن ادامه این عهد. مردم الوعده وفا!

شنبه

هرکی خورشیدو می خواد پاشه دنبالم بیاد!

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود …

روزگاری توی دشتستون دور

پای کوه سر بلند پر غرور

که سرش ابرا رو قلقلک میداد

تا که از چشمای ابرای سفید

اشک خوشحالی بیاد …

ده پر برکت آبادی بود، ده آزادی بود.


-

یکی از روزای آغاز بهار

که زمین از پی خوابی سنگین

داشت میشد بیدار

از تن کوه بلند

چشمه ها میجوشید

و زمینهای آبادی دور

گرم بود از خورشید …

یکی از روزا که گلها از خاک

سر در آورده و میخندیدند

شاپرکهای قشنگ

با صدای وزش باد

نرم میرقصیدند

زیر گنبد کبود آسمون

بلبلا، کبوترا، چلچله ها

بال وا کرده و میچرخیدند

دخترکها، زنها

توی صحرا با هم

دور از غصه و غم

سبزه ی صحرائی میچیدند

پسرکها در کوه

گوسفندان را میپائیدند

مردها بیل به کف

گشته بودند روون از پی کار

برای محصول ِ فردای بهار، تخمْ میپاشیدند …

-

ناگهان ابرای پربرف و سیاه

از پس کوه بلند

سر درآورده و بالا اومدن

ای خدا! حالا که رفته زمستونو شده فصل بهار

پس چرا ابرای پر برف ِتو حالا اومدن؟

باد اومد، ابر اومد، بارون اومد

برف بی پایون اومد

باد اومد گلها رو برد

گرگ اومد گاوا و گوسفندا رو خورد

تن صحرای بزرگ

زیر بالاپوش برف

سرد شد، یخ زد و مرد

-

خونه ها تاریک و دلگیر شدن

گرگا از کوه سرازیر شدن

کی دیگه میتونه از خونه پا بیرون بذاره؟

کی میره گله رو از بالای کوه

سوی پایین بیاره؟

کیه گندم بکاره؟

توی یخبندون برف

کی دیگه کار میکنه؟

چه کسی محصولو انبار میکنه؟

نه غذا مونده نه هیزم، نه زغال مونده نه نفت!

تاره خورشید خانوم هم،

پشت ابرای سیاه گم شد و رفت!

-

حسنک خسته و درمونده و زار

درها و پنجرهها رو بسته بود

زیرکرسی تو اتاق نشسته بود

زار میزد که: چرا همه جا برف اومده!

صحرا بی سبزه و بی علف شده!

گاو و گوسفندای آبادی ما

همگی تلف شدن!

همه بیچاره و درمونده شدن!

همه ناراحت از این مهمون ناخونده شدن!

کی دیگه میتونه از خونه پا بیرون بذاره؟

کیه گندم بکاره؟

توی این سرما وسوز

چه کسی ابرا رو جارو میکنه؟

چه کسی برفا رو پارو میکنه؟

چه کسی راه در ابرای پربرف سیاه وا میکنه؟

کی میره خورشیدو پیدا میکنه؟

-

همه ی مردم دهکوره ی دور

ده افسرده ی بی گرمی نور

در همونوقت شنیدند کسی تو کوچه

راه میره داد میزنه …

چی شده؟

کی تو این سرما و یخبندون برف

اومده از خونه بیرون، داره فریاد میزنه!؟

-

سرا از پنجره ها اومد بیرون

بچه جون!

توی این تنگ غروبْ آخر روز

توی این سرما وسوز

چی میگی؟ کجا میری؟

زود برگرد که سرما میخوری!

سینه پهلو میگیری!

-

من میرم ابرا رو جارو میکنم

من میرم برفا رو پارو میکنم

راه در ابرای پربرف و سیاه وا میکنم

عاقبت خورشیدو پیدا میکنم

هر کی خورشیدو میخواد

پاشه دنبالم بیاد!

میدونین!؟ اگه با هم فوت بکنیم

ابرا رو باد میبرهْ بهار میشه

وقت کشت و کار میشه

همه آستینا رو بالا میزنیم، کار میکنیم

میریم و خورشیدو بیدار میکنیم …

-

همه گفتند: پسربچه ی خوب!

توی این تنگ غروب

چرا تنها بیرون از خونه شدی؟

مگه دیوونه شدی؟

مگه ابر و آسمون به حرف پوچ من و توست؟

صبر کن کجا میری؟

فکر این کن که به جائی برسی

پول درآری، به نوائی برسی

نکنی کاری که تنها بمونی

توی راه زندگی جا بمونی

مبادا تو این راها پا بذاری

تو پسر چیکار به این کارا داری؟!

این کارا حاصل بد داره حسن

حالا اومد نیومد داره حسن

مبادا حرف ما رو رد بکنی

باز از این فکرای بد بد بکنی!

-

چی میگین فکرای بد بد کدومه؟

قصه ی اومد نیومد کدومه؟

شماها فکرای واهی میکنین

تو لجن دنبال ماهی میکنین

توی تاریکی این قبرستون

زندگی کردنْ مال خودتون!

هر کی خورشیدو میخواد

پاشه دنبالم بیاد!

-

ناگهان درهای بستهْ وا شد

های وهوی بچه هاْ بر پا شد

ما میریم ابرا رو جارو میکنیم

ما میریم برفا رو پارو میکنیم

راه در ابرای پربرف و سیاه وا میکنیم

ما میریم خورشیدو پیدا میکنیم

هرکی خورشیدو میخواد

پاشه همرامون بیاد!

-

ساعتی بعد که در کوهستون

ابرا کم کم پایین میومد

برف سنگین میومد

بچه ها در مه و برف انبوه

رفته بودند به سینه کش کوه …

هوا تاریک شده بود

میومد از همه جا زوزه ی گرگ

برف بود و مه و تاریکی شب

بچه ها خسته و درمونده و زار

سخت درپنجه ی بیماری و تب

-

ابرها از یک سو : بوم بوم بوم

گرگها از یک سو: عو عو عو

هرکی جرات میکنه بیاد جلو!

-

پسرکها ناگاه

چوبدستیهاشون بر سر دست

حمله کردند به گرگهای سیـاه

حسنک ما میمونیم و تو برو!

گرگارو ما میرونیم و تو برو!

حسنک تو گوش ماس حرفای تو

حسنک تو خاطر ِ ماس جای تو

حسنک دست خدا همرای تو!

-

برفْ بود و مه و تاریکی شب

حسنک زخمی بود، سخت در پنجه ی بیماری و تب

باز بالاتر رفت، باز هم بالاتر

فکر میکرد به خورشید، نه تاریکی شب

فکر میکرد به خورشید، نه دشواری راه

فکر میکرد به خورشید، نه بیماری و تب

-

باز بالاتر رفت، باز هم بالاتر

رفت بالاتر از ابر ِ سیاه

رفت بالاتر از برف سفید

رفت و بر قله رسید …

-

داد زد: ای خورشید!

اومدم ابرا رو جارو بکنم

اومدم برفا رو پارو بکنم

راه در ابرای پربرف و سیا وا بکنم

اومدم تا تو رو پیدا بکنم …

-

گرگها زوزه کشون

ابرها نعره زنون

گرگها: عو عو عو

ابرها: بوم بوم بوم

حسنک غرقه به خون …

-

لحظه ای بعد که خورشید از دور

به صدای حسنک شد بیدار

سر درآورد و جهان شد پرنور

دید بر قله ی اون کوه بلند

حسنک از غم و سرما بیتاب

سرد و بیروح فرو رفته به خواب

رفته اما توی دهکوره ی دور

توی گوش بچه ها

توی اون کوه بزرگ

همرای هوهوی باد

همرای زوزه ی گرگ

توی گوش سنگها و صخره ها

توی گوش دره ها

نعره های حسنک مونده به جا …

-

من میرم ابرا رو جارو میکنم!

من میرم برفا رو پارو میکنم

راه در ابرای پربرف و سیا وا میکنم

عاقبت خورشیدو پیدا میکنم

هرکی خورشیدو میخواد

پاشه دنبالم بیاد!


محمد پرنیان

۱۳۴۹

جمعه

ما فراموش کار نیستیم!











درخبرها دیدم آقای محمد نبی حبیبی دبیر کل جمعیت موتلفه اسلامی طی اظهاراتی که بوی متعفن تملق و چاپلوسی قدرت در آن موج می زند همچون سایر اظهارات شان به داستان سرایی های سراسر دروغ درباره کودتای انتخاباتی و روز تقویمی ساندیس خوران(9 دی) پرداخته اند .
جدای این ایشان همچنین گفته اند که «دختران و پسران جوان با لباس و شال سبز در خيابان‌هاي شمال تهران حضور يافته و براي كانديداي خود تبليغ مي‌كردند. البته از ميان دختران، آن خوش‌اندام‌ها را انتخاب مي‌كردند كه به‌عنوان نمونه ،دختري بر سر چهارراهي سر خود را به داخل ماشين آورده و با آن عشوه زنانه مي‌گفت” يك يا حسين تا مير حسين».
نمی خواهم این گفته ی آقای حبیبی را تکذیب کنم چرا که طرفداران جنبش سبز هم در ظاهر و هم در باطن صورت و سیرتی بس زیبا دارند،این را همه دنیا می دانند. اساسن بسیاری معتقدند که در باب این موضوع و این که چرا زیباترین فرزندان ایران (از هر نظر) امروز معترض شرایط اند و زشت ترین ها به کار سرکوبشان مشغولند باید مقاله ها و کتاب ها نوشت.
اما تنها از جهت این که ایشان خواسته اند موذیانه متلکی! به جنبش سبز بگویند خواستم چند موضوعی را یادآور بشوم؛ دختران پاک ایران زمین باصورت و سیرتی بس زیبا در کنار پسران برومند و همچنین مردان و زنان نیک سرشت این سرزمین از طرفداران جنبش سبز؛ آقایان موسوی و کروبی بوده و هستند. آنها با علاقه قلبی شان و به عشق داشتن ایرانی آباد و آزاد همراه این دو بزرگوار بودند و همچنان خواهند بود. در جنبش سبز ما میان زن و مرد فرقی قائل نیستیم و همگی به ذات کرامت انسانی احترام می گذاریم.
تعجبم از فراموشکاری دبیرکل موتلفه اسلامی است، این که چرا آقای حبیبی از خاطر برده اند که برای رقابت با همین فرزندان پاک و زیبا روی ایران، همین آغای خودشان(سید علی خامنه ای) و سرداران سپاه زنان و دخترانی بس بزک کرده را کرایه کرده بود که سر چهار راه ها بایستند و عکس مقام معظم! و دست نشانده اش را بالای سر بگیرند؟! کاری که این طرفداران آغا در سطح شهر می کردند با توجه به سابقه شان اساسن خودش مصداق اشاعه فحشا هم بود.آیا آقای حبیبی آنها را از یاد برده اند؟! توضیح بیشتر نمی دهم چرا که تصاویر خود گویای همه چیز هست!
این جا می خواهم نکته ای دیگر هم به آقای حبیبی یادآور شوم، در مراسم تنفیذ احمدی نژاد در سال 1384 توسط همین آغای خامنه ای، حبیب الله عسگراولادی (از همکاران و همراهان قدیم آقای حبیبی در موتلفه)در تصاویر ثبت و ضبط شده جایی نزدیک به در خروجی نشانده شده بود! کاش آقای حبیبی این پیام روشن را درک می کرد که ایشان در بازی آغا و نوچه هایش جایی ندارند و دست کم برای آخر و عاقبت خودشان هم که شده از گفتن هر دروغ و نسبت ناروایی به ملت سبز ایران پرهیز می کردند. شفاف تر بگویم؛ عاقبت که ندارند حداقل به فکر همین فردای خودشان باشند. هرچند ما انتقام جو نیستیم اما فراموشکار هم نخواهیم بود.

یکشنبه

کار از زندان و تبعید گذشته

اول - چندی پیش مجتبی ذوالنور جانشین نماینده آقای خامنه ای در سپاه پاسداران گفته بود" نیازی به زندانی کردن سران فتنه نیست زیرا امروز همه کشور زندان آنها شده". گفته هایی با همین محتوا هم اخیرا از سوی بسیاری از وابستگان جناح حاکم و افراد منتصب در دستگاه های قضایی، امنیتی و نظامی مدام تکرار می شود. دیروز موسی قربانی یکی از رهیافتگان به مجلس هم گفت که "سران فتنه از جانب مسئولان و ملت ایران به عنوان محارب شناخته شده‌اند بنابراین ممنوع‌الخروج هستند."

در نگاه اول از این اظهارات "فرار به جلوی" سرسپردگان قدرت در یک بازی سیاسی بیشتر از هرچیزی به چشم می آید اما در نگاهی دقیق تر تمام اظهاراتی از این دست را که بگذاریم در کنار هم خواهیم دید که همگی تایید کرده اند که امروزه روز ایران را تبدیل کرده اند به زندانی با وسعت 1.648.195 کیلومتر مربع برای بیش از 75 میلیون نفر ایرانی. امری که ایشان به وضوح به آن معترف هستند. بدون شک بدل کردن یک کشور به زندان و اعتراف به "زندان بان" بودن خود موجب مباهات و افتخار که نیست بلکه نشانه آشکار ظلم است و باید که موجب خار و خفیف شدن و سرشکستگی هم باشد.

دوم - "برازجان" شهر کوچکی در استان بوشهر یکی از شهرهایی است که از سالها پیش به عنوان تبعیدگاه زندانیان سیاسی و معمولی استفاده می شد. این شهر گرمسیری و شرجی که از جمله نقاط محروم کشور است در طول سالهای مختلف چهره های زیادی را به عنوان تبعیدی به خودش دیده است. با گذشت سالهای زیاد از پس تبعیدگاه شدن برازجان همچنان دستگاه قضایی از برازجان به عنوان تبعیدگاه زندانیان معمولی و سیاسی استفاده می کند. چند سال پیش مردم این شهر چند جایی در نشریات و رسانه ها به مقامات قضایی وقت اعتراض کرده بودند که از تبعیدگاه بودن-ماندن شهرشان سخت آزرده اند و گله دارند. برازجانی ها نوشته بودند وقتش رسیده است که دیگر این شهر تبعیدگاه نباشد.

معمولا تبعیدگاه ، جایی است بد آب و هوا، بدون برخورداری از حداقل امکانات زندگی و دارای شرایط سخت. در دوره زمامداری دیکتاتورهایی همچون استالین در کشور شوروی سابق، به دستور رهبران این کشور و دادگاه های نظامی آنها بسیاری از فعالان سیاسی، اجتماعی و تعداد قابل توجهی از هنرمندان آن کشور که منتقد شرایط موجود شوروی بودند به سیبری تبعید می شدند. سیبری بد آب و هوا و سردسیر از آن جهت برای تبعید استفاده می شد که شرایط زندگی و زنده ماندن محکومان در آنجا به حداقل خود می رسید، اما تاریخ گواه است که آن دسته از افرادی جان سالم از آن تبعیدگاه های مخوف به در بردند به نیروهای مقاوم و باتجربه تر از پیش تبدیل و بیشتر از گذشته به مبارزه علیه حکومت دیکتاتوری شوروی ادامه دادند.

هفته گذشته دستگاه قضایی حکومت مستقر طی حکمی "جعفر پناهی" کارگردان برجسته ایرانی را با اتهاماتی واهی و جرمی ناکرده به " شش سال حبس تعزيري و 20 سال محروميت از حقوق اجتماعي شامل ساختن فيلم، نوشتن هر نوع فيلمنامه، مسافرت به خارج از كشور و مصاحبه با رسانه‌ها و مطبوعات داخلی و خارجی" محكوم کرد. جدای حکم حبس تعزیری و محرومیت های اجتماعی که از ترس حاکمیت از ترویج هنر و آزادی خواهی حکایت می کند، مسولان دستگاه قضایی در این حکم با تاکید بر "ممنوع الخروج" بودن جعفر پناهی از کشور آن هم به مدت 20 سال به گمانم خود معترف شده اند که ایران را به "تبعیدگاه بزرگی" بدل کرده اند.

سوم - از واکنش مردم برازجان در تبعیدگاه بودن شهرشان به خوبی پیداست که تبعیدگاه بودن منطقه یا شهری، باعث آزردگی خاطر مردمانش خواهد بود، آنها دوست ندارند شهرشان زندان و تبعیدگاه باشد و با این عناوین خوانده شود. با این حال اما همین مردم برازجان در طول سالهایی که منطقه شان تبعیدگاه بوده، از بسیاری از تبعیدی های سرشناس سیاسی به زندان این شهر با احترام و افتخار یاد می کنند. برای مثال همین حالا هم اگر به برازجان سفر کنید افراد زیادی را خواهید یافت که از مرحوم دکتر یدالله سحابی و مرحوم مهندس مهدی بازرگان که در سال 1344 و اتفاق 16 نفر دیگر از رهبران نهضت آزادی به این منطقه تبعید شده بودند به نیکی یاد می کنند. به عبارتی اگر تا پیش از تبعید مرحوم بازرگان و سحابی به این شهر دور افتاده کسی در آنجا این دو را نمی شناخت و علتی هم نمی یافت که درباره شان بداند، اما پس از تبعید کنجکاو شده وپرس و جو کرده اند. این که آنها که بودند چه کردند و چرا و توسط چه کسانی برای چه به زندان این شهر تبعید شدند؟ و بی شک پس از یافتن پاسخ ها بود که نسبت به ایشان ابراز ارادت کرده و هنوز هم می کنند.

همین آقای خامنه ای که امروزه رهبر حکومت مستقر(نه جمهوری و نه اسلامی) است و به گفته غلامحسین محسنی اژه ای به شکل خصوصی و از نزدیک! جزییات دستگیرها و محاکمه فرمایشی فعالان سیاسی و مدنی را پس از کودتای انتخاباتی را پیگیری؟! می کرده است، خودش در واپسین سالهای حکومت پهلوی در سال 1356 به دلیل فعالیت های سیاسی و مذهبی اش دستگیر و بر اساس رای دادگاهی به ایرانشهر به عنوان شهری دور افتاده و بد آب و هوا با حداقل امکانات اجتماعی و دارای شرایط سخت تبعید شده بود.هم خود ایشان و هم "راشد یزدی" که رفیق گرمابه و گلستان ایشان است چند باری نقل کرده اند که وی در زمان تبعید پیش مردم ایرانشهر محبوب شده بود و نقل کرده اند که حتی مردم برایش هدیه هم می آوردند. بعضا روحانیون منطقه هم برای بحث و تبادل نظر می آمدند پیش او و تحت تاثیرش قرار گرفته بودند.

چهارم - یک سال و نیم ازکودتای انتخاباتی و بگیر و ببندها و یورش های شبانه به فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گذشته است. یک سال و نیم از شکنجه ها و انفرادی ها و برگزاری دادگاه های فرمایشی و ایراد اتهامات واهی که حاصلی جز مقاوم تر شدن جنبش سبز و ایستادگی بازداشت شدگان نداشت، گذشته است.سرسپردگان و منتصبان قدرت در پی این تاکید فعالان بازداشت شده پس از کودتای انتخاباتی بر مواضع پیش از بازداشت و اعتراض مداوم شان به مظالم صورت گرفته در حق ملت دیگر مستاصل شده اند.

اقتدارگرایان در ابتدای امر افراد بازداشت شده را تحت شکنجه های شدید و بازجویی های مداوم در سلول های انفرادی زندانی کردند. پس از مدتی خسته از تقلای بی نتیجه خود در پی دادگاه های فرمایشی و در موارد زیادی دادگاه های غیابی یا چند دقیقه ای آنها را به حبس های طولانی مدت محکوم و به بندهای عمومی منتقل کردند. بازهم تقلا و دست و پا زدن شان بی نتیجه بود، چرا که بازداشت شدگان همچنان بر مواضع پیشین خود ایستادگی کرده و علاوه بر اتحاد و تحکیم روابط شان هر روز با این رفتارشان تاثیر بیشتری بر اطرافیان و ناظران گذاشتند و با هر روز تحمل زندان بذر دیگری از امید به فردایی سبز را در دل مردم می کارند.

درپی عدم نتیجه گیری سرگشتگان قدرت و زور در طول یکسال و نیم گذشته، به استناد اظهارات و احکام صادره اخیرشان گویا آقایان متنبه نشده اند و تصمیم دارند با آغاز کردن پروژه های ممنوع الخروجی، حصر درخانه و صدور احکام طولانی زندان و تبعید آنهم پس از ظلم های سال گذشته همچنان به روش های کور خود در سرکوب اعتراضات برحق و نجیب ملت ادامه بدهند. طرفه آنکه ایشان نه از تاریخ مبارزان پیش از انقلاب درسی گرفته اند و نه از سرگذشت خودشان. و جالب تر آنکه خود آقای خامنه ای به عنوان کسی که بطور خصوصی و از نزدیک صدور این احکام را دنبال می کند!حتی اگر محبوبیت اعضای نهضت آزادی در برازجان آنهم در دوره تبعید را باور نداشته باشد دست کم با مرور خاطرات خود و رفقایش از دوره تبعید(بر فرض صحت و صداقت در گفتار) باید که بداند این رفتار نتیجه اش چیزی جز محبوبیت و مقبولیت بیشتر از پیش برای جنبش سبز نخواهد بود. به عبارتی کار از این گونه اقدامات برای بازداشتن جنبش سبز گذشته است و هر گونه تدابیر کور این چنینی نتیجه ای معکوس در پی خواهد داشت. امروز برای جنبش سبز ایران هر کشته یک شهید و هر زندانی و تبعیدی به یک آزاده و قهرمان ملی تبدیل شده و می شود و این ماجرا همینطور ادامه خواهد داشت...

همین نوشتار در روزآنلاین