‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه

عاشورا، تهران کربلا بود

ماه محرم سال 88 با تمام ماه های محرم سال های پیش ترش فرق می کرد، ایران فقط برای آزادگان عاشورای سال 61 هجری قمری عزادار نبود که خود داغدار عزیزترین و آزاده ترین فرزندان خویش بود با هزاران زخم بر پیکرش، با صدها اسیر در زندان ها و بغضی بس شکستنی در گلو.

روزهای ابتدایی ماه محرم 88 با خبر تلخ درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع بزرگ شیعه و پدر معنوی جنبش سبز هم گره خورد و بغض این محرم را شکننده تر هم کرد. ایران به سوی قم سرازیر شد. خیلی ها راه قم را درپیش گرفتند تا به پاس ایستادگی آیت الله منتظری به پای اهداف و آرمان های انقلاب 57 و حمایت هایش از جنبش سبز یادش را گرامی بدارند. قم قیامت بود. رهبران جنبش سبز؛ میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم بودند. خیابان های قم پر شد از مردم جای جای کشور؛ فارس، آذری، کرد، گیلک و بلوچ همه علیرغم حضور گسترده نیروهای امنیتی بی هیچ واهمه ای در قم حاضر بودند.

مقام و منزلت آیت الله منتظری تا حدی بود که حتی سید علی خامنه ای رهبر حکومت مستقر نیز نتوانست بی تفاوت باشد. او در سالهای رهبری اش تمام تلاشش را کرده بود تا صدای منتظری را خاموش کند، اما با حصر و با فشارهای فراوان موفق نشده بود.حالا پیام تسلیت داده بود. مردم اما در مراسم تشیع جنازه آیت الله منتظری پاسخش را دادند: "تسلیت کینه ای نمی خوایم نمی خوایم"، "منتظری نستوه راهت ادامه دارد، حتی اگر دیکتاتور، بر ما گلوله بارد"، "منتظری مظلوم آزادی ات مبارک".

مقامات امنیتی نظامی و نیروهایشان آماده باش بودند. غروب تشییع جنازه آیت الله منتظری نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها مثل صبح به مردم حمله کردند، این بار شیشه های بیت آیت الله منتظری و صانعی (دیگر مرجع تقلید حامی جنبش سبز) را شکستند، مردم ایستادند. مردم ایستادند و کتک خوردند. اخبار سینه به سینه پخش می شد. فیلم ها منتشر می شد. پس از دو روز ناآرامی قم، مردم داغدار با بغضی در گلو به شهرهای خودشان برگشتند.

محرم بود، تاسوعا در پیش بود، عاشورا در پیش بود. هفتم آیت الله مصادف بود با عاشورای حسینی. سالها در گوش مردم خوانده بودند؛ حسین و یارانش برعلیه ظلم قیام کردند، برای ستاندن حق و گستراندن عدالت. عمری به مردم گفته بودند حسین و یارانش مظلوم بودند و مظلومانه به شهادت رسیدند. حالا اما مردم بعد از گذشت چند ماه از انتخابات 22 خرداد، کشتار روزانه معترضان به تقلب انتخاباتی در خیابان ها و بازداشتگاه ها در این محرم بیشتر از هر سال دیگری خودشان را در کنار حسین و یارانش می دیدند. مردم حسینی تر و آزاده تر از همیشه بودند. آنها خودشان را حق خواه و مظلوم تر از همیشه می دیدند. مردم یزید و سپاهیان تا دندان مسلح اش را هم در خیابان های شهرهای خودشان دیده بودند.

تهران آبستن قیامی حسینی بود

نیروهای امنیتی و لباس شخصی درخیلی از شهرها به عزاداران حسینی حمله کردند. مشهد، شیراز، رشت حتی در اصفهان همسر یکی از سرداران جنگ؛ "محمدابراهیم همت" را مضروب کردند. در تهران عزاداری های شبانه و سخنرانی های شخصیت های اصلاح طلب را لغو کردند.

صبح تاسوعا تهران آرام نبود. در طول روز درگیری های پراکنده میان نیروهای امینتی و انتظامی با مردم وجود داشت، تعدادی از مردم در این روز زخمی و مجروح شدند. تجمعات مردم پراکنده بود. درگیریها تا شب ادامه داشت اما

لباس شخصی های مدافع "نظام ولایی" بی توجه به همه چیز به سخنرانی سیدمحمد خاتمی رییس جمهور سابق کشور در "حسینه جماران" همان محل سخنرانی های همیشگی آیت الله خمینی حمله کردند و مراسم را برهم زدند. در حضور خانواده بانی جمهوری اسلامی در و دیوارحسینیه را شکستند و عزاداران را مضروب کردند.

رهبران جنبش سبز و چند رسانه باقی مانده آنها در طول چندماه گذشته از انتخابات مدام بر مبارزه مسالمت آمیز و بدون خشونت تاکید کرده بودند. مردم هم مثل تمام چند ماه گذشته اش روز تاسوعا تا شب هم فقط ماندند و کتک خوردند، مجروح شدند و تعدادی بازداشت شدند.

فیلم درگیری ها در لحظه منتشر می شد، حضور فراوان نیروهای انتظامی و امنیتی در خیابان ها و درگیری با مردم در میادین و معابر اصلی شهر؛ امام حسین، فردوسی، هفت تیر، چهارراه ولیعصر. صحنه های فراوانی از شلیک گازهای اشک آور و ضرب و شتم دسته های پراکنده مردم منتشرمی شد، تهران دودگرفته تر از پیش بود. منتظر بود.

مردم در این روز فقط شعار خودشان را دادند، "یاحسین میرحسین "، "ابوالفضل علمدار کروبی را نگه دار" و البته دیگر کار از" رای من کو؟" گذشته بود، مردم می پرسیدند" آی رهبر آزاده! تجاوزم آزاده؟" آنها تکلیف خودشان را روشن کرده بودند، درهمان درگیری های پراکنده روز تا شب تاسوعا مردم فریاد می زدند: "ما اهل کوفه نیستیم پشت یزید بایستیم".

قرارمدارها اما گذاشته شده بود؛ روز عاشورا، تهران 10 صبح از امام حسین تا آزادی. مردم شهرهای دیگر هم بودند، مشهد، شیراز، قم، اصفهان، تبریز، رشت و...

و تهران خودش کربلا بود

از نخستین ساعات روز عاشورا، نیروهای انتظامی نظامی و امنیتی در بسیاری از نقاط پرتردد شهر را به اشغال خودشان در آورده بودند. از صبح اخبار درگیری های پراکنده، ضرب و شتم و شلیک گاز اشک آور به سوی مردم منتشر می شود. روز به نیمه نرسیده اخبار درگیری ها شدت بیشتری گرفت.

خبرها از شلیک مستقیم نیروهای امنیتی و نظامی به مردم حکایت می کرد. مردم حاضر در خیابان ها از کشته شدن برخی معترضان خبر می دادند. فیلم های دلخراش یکی پس از دیگری منتشر می شد.

مردم معترض در خیابان ها شعار می دادند: "یا حجت بن الحسن ریشه ظلمو بکن" و باتوم و گاز اشک آور بود که پاسخ می شنیدند. مردم باز هم خودشان را مظلوم می دیدند. ریشه های ظلم همچنان درحال شلیک مستقیم به مردم بود. در میدان ولیعصر با خودروی آرم دار نیروی انتظامی به مردم عزادار حمله کرده و از روی چند نفر چند بار گذشته و کشتند. در چهارراه ولیعصر هم به مردم شلیک مستقیم کردند، یک نفر کشته شد، فیلمش منتشر شد، خبر آمد زیر پل کالج هم به مردم حمله و شلیک کرده اند، آنجا هم گفتند کسانی کشته شده اند.

مردم طاقتشان طاق می شد. شعارها عوض شد: "مرگ بر دیکتاتور"، خامنه ای یزید شد، یزید رو سفید شد"، "معاویه حیا کن سلطنتو رها کنه". مردم خودشان را مظلوم می دیدند. خبرها می گفتند به خواهرزاده میرحسین موسوی هم شلیک کرده اند و او نیز کشته شده است.

مردم مظلوم طاقت طاق شده از خودشان دفاع کردند. مثل روزها و ماه های قبل فقط نایستادند که کتک بخوردند، مجروح و کشته شوند بازداشت شوند و در بازداشت گاه کشته شوند یا بهشان تجاوز بشود. دیگر اگر مورد حمله قرار می گرفتند، واکنش نشان می دادند. مردم مظلوم بودند.

با ایستادگی و دفاع یکی دو گروه مردم از خود، ابتکار عمل از دست نیروهای سرکوبگر انتظامی و امنیتی خارج شد. یک نفر از روی پل کالج به پایین پرتاب شد، خبرگزاری فارس فراخوان فوری داد که نیروهای بیشتری به کمک نیروهای حاضر در میادین اصلی بروند.

بعضی ها شعار می دادند، "می کشم می کشم، آنکه برادرم کشت"، مردم مظلوم اما جلوی خودشان هم ایستادند. گروه های چند نفره نیروهای گاردی در محاصره قرار گرفته بودند، زده بودند و خورده بودند، مردم خشمگین شده بودند. گروه های مردمی خودشان را کنترل می کردند.

تا نیمه های شب فیلم های مجروح و کشته شدن مردم در خیابان ها منتشر می شد. تهران ناآرام بود. احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیرو انتظامی با حالتی پریشان به صفحه تلویزیون آمد و درحالی که خبرگزاری ها کشته شدن مردم را تکذیب می کردند اعلام کرد که تعدادی کشته شده اند. او می گفت یکی از روی پل خودش پرت شده پایین، دو نفر توسط یک خودرو و دریک سانحه تصادف کشته شدند، یک نفر هم با گلوله کشته شده است. او می گفت که حادثه در دست بررسی (حتی نتوانست بررسی را درست تلفظ کند) است.

اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید

زد و خوردهای بین مردم با دستان خالی و نیروهای امنیتی لباس شخصی و انتظامی با انواع سلاح و تجهیزات تا نیمه های شب عاشورا ادامه داشت. مردم مظلوم شام عاشورا به واقع غریبانه به خانه هاشان بازگشتند. با سر و دست هایی زخمی، و روح و دلی آزرده تر از پیش.

مهدی کروبی در اولین ساعات فردای عاشورا خطاب به مسولان حکومت مستقر نوشت: "آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای ۱۳۴۲ تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد."

کروبی همچنین در ادامه نوشته بود: "براستی چه شده است که حکومت برخاسته از قیام عاشورا، در روز عاشورا دست بر خون مردم برده و جماعتی وحشی را به جان مردم انداخته است... اینجانب این مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی را به محضر حضرت صاحب الزمان (عج)، ملت بزرگ ایران و خانواده‌های آسیب دیده تسلیت عرض می‌کنم و در پرتو آموزه جاودانه اباعبداله در ظهر عاشورا فریاد می‌زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید."

دادستان تهران بی هیچ اشاره ای به قتل سید علی موسوی حبیبی خواهرزاده میرحسین موسوی تایید کرد که در جریان حوادث روز عاشورا 7 نفر کشته شده اند. نیروی انتظامی بیانیه داد که: "مهاجمان خودشان در درگیری زخمی و کشته شده اند".

عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران در اظهاراتی دیگر اعلام کرد که: "در روز عاشورا یک نفر بر اثر اصابت گلوله کشته شده و بقیه کشته شدگان بر اثر اصابت جسم سخت و تیز و دو نفر هم بر اثر شلیک گلوله های ساچمه ای کشته شده اند" او همچنین تاکید کرده بود که "موضوع کشته شدن این افراد در این روز قابل بررسی است و دستگاه قضایی به دنبال بررسی تمام ابعاد آن است و امیدواریم عاملان آن به سزای اعمال خود برسند."

اما بازهم مردم مظلوم ماندند. جنازه های کشته شدگان کربلای تهران را گروگان گرفتند و تحویل خانواده ها ندادند. تعداد زیادی از مردم را بازداشت کردند. چند نفری از خانواده های کشته شدگان را هم بازداشت کردند. هیچ کدام از مسئولان از جمله همان دادستان تهران دیگر هیچ وقتی خبری از دستگیری و یا بررسی قاتلان مردم در روز عاشورا را اعلام نکرد.

ومردم بازهم مظلوم ماندند। این بار هم بیشتر از سالهای پیش با حسین و یارانش احساس نزدیکی کردند. مظلوم تر از همیشه در عاشورای معاصر، کربلای تهران.

* همین نوشتار در روزآنلاین

جمعه

ما فراموش کار نیستیم!











درخبرها دیدم آقای محمد نبی حبیبی دبیر کل جمعیت موتلفه اسلامی طی اظهاراتی که بوی متعفن تملق و چاپلوسی قدرت در آن موج می زند همچون سایر اظهارات شان به داستان سرایی های سراسر دروغ درباره کودتای انتخاباتی و روز تقویمی ساندیس خوران(9 دی) پرداخته اند .
جدای این ایشان همچنین گفته اند که «دختران و پسران جوان با لباس و شال سبز در خيابان‌هاي شمال تهران حضور يافته و براي كانديداي خود تبليغ مي‌كردند. البته از ميان دختران، آن خوش‌اندام‌ها را انتخاب مي‌كردند كه به‌عنوان نمونه ،دختري بر سر چهارراهي سر خود را به داخل ماشين آورده و با آن عشوه زنانه مي‌گفت” يك يا حسين تا مير حسين».
نمی خواهم این گفته ی آقای حبیبی را تکذیب کنم چرا که طرفداران جنبش سبز هم در ظاهر و هم در باطن صورت و سیرتی بس زیبا دارند،این را همه دنیا می دانند. اساسن بسیاری معتقدند که در باب این موضوع و این که چرا زیباترین فرزندان ایران (از هر نظر) امروز معترض شرایط اند و زشت ترین ها به کار سرکوبشان مشغولند باید مقاله ها و کتاب ها نوشت.
اما تنها از جهت این که ایشان خواسته اند موذیانه متلکی! به جنبش سبز بگویند خواستم چند موضوعی را یادآور بشوم؛ دختران پاک ایران زمین باصورت و سیرتی بس زیبا در کنار پسران برومند و همچنین مردان و زنان نیک سرشت این سرزمین از طرفداران جنبش سبز؛ آقایان موسوی و کروبی بوده و هستند. آنها با علاقه قلبی شان و به عشق داشتن ایرانی آباد و آزاد همراه این دو بزرگوار بودند و همچنان خواهند بود. در جنبش سبز ما میان زن و مرد فرقی قائل نیستیم و همگی به ذات کرامت انسانی احترام می گذاریم.
تعجبم از فراموشکاری دبیرکل موتلفه اسلامی است، این که چرا آقای حبیبی از خاطر برده اند که برای رقابت با همین فرزندان پاک و زیبا روی ایران، همین آغای خودشان(سید علی خامنه ای) و سرداران سپاه زنان و دخترانی بس بزک کرده را کرایه کرده بود که سر چهار راه ها بایستند و عکس مقام معظم! و دست نشانده اش را بالای سر بگیرند؟! کاری که این طرفداران آغا در سطح شهر می کردند با توجه به سابقه شان اساسن خودش مصداق اشاعه فحشا هم بود.آیا آقای حبیبی آنها را از یاد برده اند؟! توضیح بیشتر نمی دهم چرا که تصاویر خود گویای همه چیز هست!
این جا می خواهم نکته ای دیگر هم به آقای حبیبی یادآور شوم، در مراسم تنفیذ احمدی نژاد در سال 1384 توسط همین آغای خامنه ای، حبیب الله عسگراولادی (از همکاران و همراهان قدیم آقای حبیبی در موتلفه)در تصاویر ثبت و ضبط شده جایی نزدیک به در خروجی نشانده شده بود! کاش آقای حبیبی این پیام روشن را درک می کرد که ایشان در بازی آغا و نوچه هایش جایی ندارند و دست کم برای آخر و عاقبت خودشان هم که شده از گفتن هر دروغ و نسبت ناروایی به ملت سبز ایران پرهیز می کردند. شفاف تر بگویم؛ عاقبت که ندارند حداقل به فکر همین فردای خودشان باشند. هرچند ما انتقام جو نیستیم اما فراموشکار هم نخواهیم بود.

یکشنبه

کار از زندان و تبعید گذشته

اول - چندی پیش مجتبی ذوالنور جانشین نماینده آقای خامنه ای در سپاه پاسداران گفته بود" نیازی به زندانی کردن سران فتنه نیست زیرا امروز همه کشور زندان آنها شده". گفته هایی با همین محتوا هم اخیرا از سوی بسیاری از وابستگان جناح حاکم و افراد منتصب در دستگاه های قضایی، امنیتی و نظامی مدام تکرار می شود. دیروز موسی قربانی یکی از رهیافتگان به مجلس هم گفت که "سران فتنه از جانب مسئولان و ملت ایران به عنوان محارب شناخته شده‌اند بنابراین ممنوع‌الخروج هستند."

در نگاه اول از این اظهارات "فرار به جلوی" سرسپردگان قدرت در یک بازی سیاسی بیشتر از هرچیزی به چشم می آید اما در نگاهی دقیق تر تمام اظهاراتی از این دست را که بگذاریم در کنار هم خواهیم دید که همگی تایید کرده اند که امروزه روز ایران را تبدیل کرده اند به زندانی با وسعت 1.648.195 کیلومتر مربع برای بیش از 75 میلیون نفر ایرانی. امری که ایشان به وضوح به آن معترف هستند. بدون شک بدل کردن یک کشور به زندان و اعتراف به "زندان بان" بودن خود موجب مباهات و افتخار که نیست بلکه نشانه آشکار ظلم است و باید که موجب خار و خفیف شدن و سرشکستگی هم باشد.

دوم - "برازجان" شهر کوچکی در استان بوشهر یکی از شهرهایی است که از سالها پیش به عنوان تبعیدگاه زندانیان سیاسی و معمولی استفاده می شد. این شهر گرمسیری و شرجی که از جمله نقاط محروم کشور است در طول سالهای مختلف چهره های زیادی را به عنوان تبعیدی به خودش دیده است. با گذشت سالهای زیاد از پس تبعیدگاه شدن برازجان همچنان دستگاه قضایی از برازجان به عنوان تبعیدگاه زندانیان معمولی و سیاسی استفاده می کند. چند سال پیش مردم این شهر چند جایی در نشریات و رسانه ها به مقامات قضایی وقت اعتراض کرده بودند که از تبعیدگاه بودن-ماندن شهرشان سخت آزرده اند و گله دارند. برازجانی ها نوشته بودند وقتش رسیده است که دیگر این شهر تبعیدگاه نباشد.

معمولا تبعیدگاه ، جایی است بد آب و هوا، بدون برخورداری از حداقل امکانات زندگی و دارای شرایط سخت. در دوره زمامداری دیکتاتورهایی همچون استالین در کشور شوروی سابق، به دستور رهبران این کشور و دادگاه های نظامی آنها بسیاری از فعالان سیاسی، اجتماعی و تعداد قابل توجهی از هنرمندان آن کشور که منتقد شرایط موجود شوروی بودند به سیبری تبعید می شدند. سیبری بد آب و هوا و سردسیر از آن جهت برای تبعید استفاده می شد که شرایط زندگی و زنده ماندن محکومان در آنجا به حداقل خود می رسید، اما تاریخ گواه است که آن دسته از افرادی جان سالم از آن تبعیدگاه های مخوف به در بردند به نیروهای مقاوم و باتجربه تر از پیش تبدیل و بیشتر از گذشته به مبارزه علیه حکومت دیکتاتوری شوروی ادامه دادند.

هفته گذشته دستگاه قضایی حکومت مستقر طی حکمی "جعفر پناهی" کارگردان برجسته ایرانی را با اتهاماتی واهی و جرمی ناکرده به " شش سال حبس تعزيري و 20 سال محروميت از حقوق اجتماعي شامل ساختن فيلم، نوشتن هر نوع فيلمنامه، مسافرت به خارج از كشور و مصاحبه با رسانه‌ها و مطبوعات داخلی و خارجی" محكوم کرد. جدای حکم حبس تعزیری و محرومیت های اجتماعی که از ترس حاکمیت از ترویج هنر و آزادی خواهی حکایت می کند، مسولان دستگاه قضایی در این حکم با تاکید بر "ممنوع الخروج" بودن جعفر پناهی از کشور آن هم به مدت 20 سال به گمانم خود معترف شده اند که ایران را به "تبعیدگاه بزرگی" بدل کرده اند.

سوم - از واکنش مردم برازجان در تبعیدگاه بودن شهرشان به خوبی پیداست که تبعیدگاه بودن منطقه یا شهری، باعث آزردگی خاطر مردمانش خواهد بود، آنها دوست ندارند شهرشان زندان و تبعیدگاه باشد و با این عناوین خوانده شود. با این حال اما همین مردم برازجان در طول سالهایی که منطقه شان تبعیدگاه بوده، از بسیاری از تبعیدی های سرشناس سیاسی به زندان این شهر با احترام و افتخار یاد می کنند. برای مثال همین حالا هم اگر به برازجان سفر کنید افراد زیادی را خواهید یافت که از مرحوم دکتر یدالله سحابی و مرحوم مهندس مهدی بازرگان که در سال 1344 و اتفاق 16 نفر دیگر از رهبران نهضت آزادی به این منطقه تبعید شده بودند به نیکی یاد می کنند. به عبارتی اگر تا پیش از تبعید مرحوم بازرگان و سحابی به این شهر دور افتاده کسی در آنجا این دو را نمی شناخت و علتی هم نمی یافت که درباره شان بداند، اما پس از تبعید کنجکاو شده وپرس و جو کرده اند. این که آنها که بودند چه کردند و چرا و توسط چه کسانی برای چه به زندان این شهر تبعید شدند؟ و بی شک پس از یافتن پاسخ ها بود که نسبت به ایشان ابراز ارادت کرده و هنوز هم می کنند.

همین آقای خامنه ای که امروزه رهبر حکومت مستقر(نه جمهوری و نه اسلامی) است و به گفته غلامحسین محسنی اژه ای به شکل خصوصی و از نزدیک! جزییات دستگیرها و محاکمه فرمایشی فعالان سیاسی و مدنی را پس از کودتای انتخاباتی را پیگیری؟! می کرده است، خودش در واپسین سالهای حکومت پهلوی در سال 1356 به دلیل فعالیت های سیاسی و مذهبی اش دستگیر و بر اساس رای دادگاهی به ایرانشهر به عنوان شهری دور افتاده و بد آب و هوا با حداقل امکانات اجتماعی و دارای شرایط سخت تبعید شده بود.هم خود ایشان و هم "راشد یزدی" که رفیق گرمابه و گلستان ایشان است چند باری نقل کرده اند که وی در زمان تبعید پیش مردم ایرانشهر محبوب شده بود و نقل کرده اند که حتی مردم برایش هدیه هم می آوردند. بعضا روحانیون منطقه هم برای بحث و تبادل نظر می آمدند پیش او و تحت تاثیرش قرار گرفته بودند.

چهارم - یک سال و نیم ازکودتای انتخاباتی و بگیر و ببندها و یورش های شبانه به فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گذشته است. یک سال و نیم از شکنجه ها و انفرادی ها و برگزاری دادگاه های فرمایشی و ایراد اتهامات واهی که حاصلی جز مقاوم تر شدن جنبش سبز و ایستادگی بازداشت شدگان نداشت، گذشته است.سرسپردگان و منتصبان قدرت در پی این تاکید فعالان بازداشت شده پس از کودتای انتخاباتی بر مواضع پیش از بازداشت و اعتراض مداوم شان به مظالم صورت گرفته در حق ملت دیگر مستاصل شده اند.

اقتدارگرایان در ابتدای امر افراد بازداشت شده را تحت شکنجه های شدید و بازجویی های مداوم در سلول های انفرادی زندانی کردند. پس از مدتی خسته از تقلای بی نتیجه خود در پی دادگاه های فرمایشی و در موارد زیادی دادگاه های غیابی یا چند دقیقه ای آنها را به حبس های طولانی مدت محکوم و به بندهای عمومی منتقل کردند. بازهم تقلا و دست و پا زدن شان بی نتیجه بود، چرا که بازداشت شدگان همچنان بر مواضع پیشین خود ایستادگی کرده و علاوه بر اتحاد و تحکیم روابط شان هر روز با این رفتارشان تاثیر بیشتری بر اطرافیان و ناظران گذاشتند و با هر روز تحمل زندان بذر دیگری از امید به فردایی سبز را در دل مردم می کارند.

درپی عدم نتیجه گیری سرگشتگان قدرت و زور در طول یکسال و نیم گذشته، به استناد اظهارات و احکام صادره اخیرشان گویا آقایان متنبه نشده اند و تصمیم دارند با آغاز کردن پروژه های ممنوع الخروجی، حصر درخانه و صدور احکام طولانی زندان و تبعید آنهم پس از ظلم های سال گذشته همچنان به روش های کور خود در سرکوب اعتراضات برحق و نجیب ملت ادامه بدهند. طرفه آنکه ایشان نه از تاریخ مبارزان پیش از انقلاب درسی گرفته اند و نه از سرگذشت خودشان. و جالب تر آنکه خود آقای خامنه ای به عنوان کسی که بطور خصوصی و از نزدیک صدور این احکام را دنبال می کند!حتی اگر محبوبیت اعضای نهضت آزادی در برازجان آنهم در دوره تبعید را باور نداشته باشد دست کم با مرور خاطرات خود و رفقایش از دوره تبعید(بر فرض صحت و صداقت در گفتار) باید که بداند این رفتار نتیجه اش چیزی جز محبوبیت و مقبولیت بیشتر از پیش برای جنبش سبز نخواهد بود. به عبارتی کار از این گونه اقدامات برای بازداشتن جنبش سبز گذشته است و هر گونه تدابیر کور این چنینی نتیجه ای معکوس در پی خواهد داشت. امروز برای جنبش سبز ایران هر کشته یک شهید و هر زندانی و تبعیدی به یک آزاده و قهرمان ملی تبدیل شده و می شود و این ماجرا همینطور ادامه خواهد داشت...

همین نوشتار در روزآنلاین