‏نمایش پست‌ها با برچسب خابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خابات. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه

سیاه بازی کودتاچیان برای انحراف رسانه ها و افکار عمومی

من خبر انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به سمت معاون اولی احمدی نژاد را یک بازی کثیف رسانه ای برای رسمیت بخشیدن به دولتی می دانم که نه تنها همچنان از نظر احزاب و گروه ها و اکثریت مردم ایران و حتا مراجع تقلید شیعه نامشروع است بلکه دستش به خون صدها جوان ایرانی آلوده است و همچنان نیز مشغول سرکوب مردم است.
کمی که از دور تر هم نگاه می کنم ،می بینم در طول چهار سال گذشته از این دعواهای ساختگی برای سرگرم کردن رسانه های منتقد وانحراف افکار عمومی از ناتوانی های دولت وقت، کم نبوده است . برای نمونه می توانم هزاران انتقاد وتوصیه ، گفت و گو و خبری را مثال بزنم که تا همین چندی پیش درباره مخالفت مجلس با دولت نهم منتشر شده است، طوری که هر روز حجم زیادی از خبرهای رسانه ها(حتا رسانه های منتقد) در اختیار فراکسیون اصولگرایان حامی احمدی نژاد در مجلس بوده و هر روز مثلن اطلاع می دادند که می خواهند این وزیر را استیضاح کنند یا آن یکی را مورد سوال قرار دهند یا ... که این خبرها به غیر از این که اسامی این راه یافتگان به مجلس را مدام در ذهن مخاطب به عنوان مثلن مخالف احمدی نژاد و دولت تکرار و حک کند کار دیگری انجام نداد و در نهایت دیدیم که وقت انتخابات همین نمایندگان منتقد چگونه از او حمایت کردند و هنوز هم این کار را انجام می دهند. از دیگر سو هم برای احمدی نژاد و رهبرش نیز بد نشد ، چرا که می توانستند مانور بدهند که در همزمانی روی کار بودن دولت و مجلسی از یک جناح بیشترین انتقادها روی داده و مخالفت های بسیاری هم شده است، اما ریز که نگاه کنیم می بینیم که برخی از منتقدانی که این دعوای ساختگی را جدی گرفته بودند از همین گروه مانند دکتر عماد افروغ ، خوش چهره یا سعید ابوطالب و خادم در مجلس هفتم به طور کلی حذف شدند.
به گمانم نمایندگان فراکسیون حامی احمدی نژاد(یا همان اصولگرایان) و حامیان رسانه ای شان در روزنامه های کیهان ،رسالت ، جام جم و همین طور حتا خبرگزاری ها و وبسایت های مختلف اینترنتی با این همه خبر و اظهارنظر یا یادداشت های مثلن انتقاد آمیزی که دراین دو سه روز گذشته منتشر کرده اند در حقیقت به همان بازی گذشته ادامه می دهند و اصلن مشکلی با رحیم مشایی و احمدی نژاد ندارند.
عباس سلیمی نمین امروز مثلن یادداشت انتقاد آمیزی نوشته توی روزنامه جام جم (این جا). به عنوان یک مخاطب معمولی وقتی که این یادداشت را بخوانید بیش ازهر چیزی که توی ذهنتان تکرار می شود، واژه رییس جمهور است که برای احمدی نژاد به کار رفته و البته دولت و کابینه دهم. یا مثلن این یادداشت حسین شریعت نداری در کیهان (این جا) نشان می دهد که آنها پیش تر از انتقاد از احمدی نژاد و بیش از آن که برایشان انتصاب رحیم مشایی مهم باشد در حال تکرار واژه های دروغی نظیر 25 میلیون رای، رییس جمهور منتخب، انتخاب شایسته اکثریت مردم و دولت دهم هستند.
با این استدلال معتقدم که اگر بخواهیم حجمی از روزنامه ها و یا وبسایت های خبری یا حتا وبلاگ هایمان را به این موضوع اختصاص بدهیم ما هم دانسته یا ندانسته شریک بازی آنها در منحرف کردن افکار عمومی از نامشروع و غیرقانونی بودن دولت برآمده از کودتا و تقلب شده ایم، و درحقیقت پا روی اعتقاد بسیاری از دوستان ، همکاران و هموطنانمان گذاشته ایم که در اعتراض به کودتای آقای خامنه ای و حلقه اطرافیانش کشته، زخمی و یا زندانی شده اند و رای شان به هیچ گرفته شده است.

چهارشنبه

هاشمی رفسنجانی چه خواهد کرد؟


از ابتدای این هفته خبرهایی منتشر شد بر این پایه که قرار است تا آیت الله هاشمی رفسنجانی نماز جمعه هفته جاری را در تاریخ 26 تیرماه برگزار کرده و امامت جماعت را پس از گذشت نزدیک به دو ماه مجددن بر عهده بگیرد.

در نگاه اول شاید به جهت کم گویی ها و به تعبیری سکوت آقای هاشمی رفسنجانی در دوماه اخیر و در قبال حوادث روی داده در کشور این مساله چندان جذابیتی نداشته باشد اما در یک نگاه دقیق تر آشکار می شود که برگزاری این نماز جمعه از سوی رییس مجلس خبرگان رهبری در شرایط حاضر سیاسی کشور بسیار مهم و تاثیر گذار خواهد بود و بلکه حتا به یک نطق سرنوشت ساز و تعیین کننده منجر شود.

مسایلی که در کنار نام آیت الله هاشمی رفسنجانی در ماه های اخیر مطرح شده از جمله جبهه گیری همه جانبه اصولگرایان طرفدار محمود احمدی نژاد پیش از انتخابات برعلیه او و حتا اتهاماتی که شخص احمدی نژاد در مناظره تلویزیونی با میرحسین موسوی درباره داشتن فساد مالی و یا حمایت پشت پرده از موسوی به او و خانواده اش وارد کرد (که همچنان نیز دایره این اتهام زنی از سوی نزدیکان رییس دولت نهم بخصوص سخنگوی دولت ادامه دارد) و همین طور شایعاتی مبنی بر تلاش اش برای تشکیل شورای رهبری همه می تواند اقامه نماز جمعه این هفته تهران توسط او که تاکنون هیچ فرصتی برای حضور و ابراز نظراتش نیافته را پراهمیت تر کند.

شاید این طور تلقی شود که هاشمی رفسنجانی به جبهه گیری های مخالفان خود در طول سالهای گذشته به نوعی عادت کرده باشد و این را جزیی از قواعد سیاسی در نظام جمهوری اسلامی بداند ،اما دور از انتظار خواهد بود که او از کنار شایعاتی در حد تلاش برای تشکیل شورای رهبری و یا تجمیع اعضای خبرگان برای تغییر رهبری پس از انتخابات اخیر یا اتهامات وارده به خود و خانواده اش و همچنین حمایتش از میرحسین موسوی به راحتی بگذرد و در این موارد اظهار نظر نکند.

دلایل انتظار واکنش از سوی هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 26 تیرماه نیزمی تواند در وهله اول سابقه تاریخی او دراعلام مواضع اش بخصوص در خطبه های نماز جمعه سالهای گذشته از ابتدای انقلاب تاکنون باشد و در وهله دوم نیز می تواند موارد بخصوصی مانند تلاش اش برای حمایت از میرحسین موسوی برای انتخاب مجدد به سمت نخست وزیری در سال 64 و یا واکنش اش در قبال اتهامات وارده از سوی حامیان احمدی نژاد و بخشی از جناح محافه کار در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و شکایت به رهبری و یا حتا نامه ی اخیر او به آیت الله خامنه ای در19 خرداد ماه امسال مورد استناد قرار بگیرد.

در این مورد اخیر اگر چه هاشمی رفسنجانی پس از اتهامات علنی رییس دولت نهم در مناظره تلویزیونی با میرحسین موسوی به خود وخانواده اش در نامه ای سرگشاده به آیت الله خامنه ای از سکوت وی درقبال این اتهام زنی ها گله کرده بود و حتا در جمله ای معنا دار با اشاره به فوت آیت الله خمینی و همچنین آیت الله بهشتی به رهبر جمهوری اسلامی یادآوری کرده بود که « اکنون که بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم» اما بازهم چون پاسخی درخور توجه از جانب رهبری دریافت نکرد این فرصت همچنان پیش او محفوظ ماند تا در موقعیتی مناسب بتواند از مواضع اش بگوید و نظراتش را درباره مسایل اخیر بیان کند.

از سویی بی اعتنایی آیت الله خامنه ای به اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی در حالی بود که ایشان در همین نامه سرگشاده پیش از برگزاری انتخابات تلویحن به رهبری هشدار داده بود که «با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام موثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.» و با انتشار این نامه سرگشاده در حقیقت دست رهبری در حمایت آشکارش از محمود احمدی نژاد و تلاش برای پیروزی او در انتخابات را خوانده و رو کرده بود.

با این همه اما همگان به خاطر دارند که آیت الله خامنه ای بی اعتنا به سیاست هایش دراین زمینه ادامه داد تا در اولین نماز جمعه پس از انتخابات در خطبه هایی که بسیاری آن را تاییدی بر سرکوب و بکارگیری خشونت گسترده نیروهای امنیتی ،نظامی و انتظامی برعلیه اصلاح طلبان و همچنین معترضان به نتایج انتخابات می دانند، بی توجه به وزن سیاسی آیت الله هاشمی رفسنجانی و مقام سیاسی او حتا وجود اختلاف نظر با وی را در «موارد متعدد» تایید کرده و با اعلام حمایت علنی و بی پرده از رییس دولت نهم تاکید کرد که در بسیاری موارد نظر محمود احمدی نژاد به او نزدیک تر است .

از سوی دیگر اما هرچند آقای هاشمی رفسنجانی هیچ گاه پیش از انتخابات از کاندیداتوری میرحسین موسوی به طور صریح و شفاف حمایت نکرد اما همگان با توجه به سابقه تاریخی حمایت او درمیانه سال 64 از نخست وزیری مجدد میرحسین موسوی درمقابل مخالفت آقای خامنه ای و همین طور حمایت کامل حزب کارگزاران سازندگی (حزب نزدیک به هاشمی رفسنجانی) ، فرزندان و برخی از نزدیکان او از آقای موسوی در انتخابات اخیر وی را نیز از حامیان میرحسین موسوی می دانند که با توجه به این مساله و حمایت رهبری از محمود احمدی نژاد این احتمال قوت می گیرد که اودر خطبه های این هفته نماز جمعه تهران مواضع اش را آشکار کرده و حداقل در مقام پاسخ گویی به مسایل مطرح شده در این باره بپردازد.

این همه در حالی است که رییس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز مانند تمام مردم ایران در هفته های اخیر شاهد نحوه برگزاری انتخابات ، بدعت در اعلام نتایج آرا از سوی وزارت کشور( که احتمال تقلب در انتخابات را تقویت کرد)، اعتراض کاندیداهای اصلاح طلب به نتایج اعلام شده ، تایید صحت انتخابات از سوی شورای نگهبان و اعتراض مردم به نتایج اعلام شده، اعمال سانسورگسترده بر رسانه ها و بازداشت گسترده فعالان سیاسی اصلاح طلب و بسیاری از روزنامه نگاران نیز بوده است.

در این باره بدون شک اعتراض مردم و دو کاندیدای اصلاح طلب و بخصوص بازداشت بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی (که حتا شامل حال دخترش فائزه و اقوامش شد) که او با بسیاری از آنان در گذشته ارتباطاتی نزدیک داشته است نیز مورد توجه وی خواهد بود.

همچنین با توجه به ذکاوت آقای هاشمی رفسنجانی در سیاست ورزی ، اعتراض بسیاری از مراجع تقلید شیعه، احزاب و گروه های سیاسی به نتایج انتخابات و سرکوب معترضان وحتا سکوت سنگین دیگر مراجع ، روحانیون و گروه های همسو با جناح حاکم از دید او پنهان نمانده و این مساله فضای راحت تری را برای ابراز نظرات او در فرصت پیش رو فراهم کرده که باز بر اهمیت و سرنوشت ساز بودن اقامه نماز جمعه این هفته حداقل برای خود او و کسانی که خط و مشی او را در نظام قبول دارند می افزاید.

هر چند مانند دیگر اتفاقات روی داده در نظام جمهوری اسلامی و حرکات غیر قابل پیش بینی شخصیت های سیاسی اش شاید نتوان تصویر و انتظار درستی از مواضع و اظهارات آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته تهران داشت اما با این حال و با توجه به تمام مسایل ذکر شده می توان اضطراب و اهمیت آن را به راحتی احساس کرد. موضوعی که از هم اکنون گمانه زنی ها در میان چهره ها ، نخبگان و احزاب سیاسی کشور را موجب شده و حتا اذهان عمومی پرسش هایی را مطرح می کند، این که آیا لحظه انتخاب و تصمیم گیری آیت الله هاشمی رفسنجانی فرا رسیده ؟ و بالاخره این که هاشمی رفسنجانی در کدام سوی ماجراهای اخیر قرار خواهد گرفت؟

درحقیقت بسیاری منتظرند تا ببیند پس از «چه باید کرد» آقای خامنه ای و نسخه ای که ایشان با تایید انتخابات برای مردم معترض به نتیجه آن پیچید آیت الله هاشمی رفسنجانی چه خواهد کرد.

پس نوشت:
احتمالن دوستان چشم هایش و دوستان فیس بوکی ام و کسانی که مرا از نزدیک می شناسند می دانند که من هاشمی رفسنجانی را یک سیاستمدار زیرک و کاربلد می دانم و دیگر لازم به توضیح نیست، اما این مطلب را فارغ از این نگاه نوشته ام. من هم نمی دانم او روز جمعه چه واکنشی از خودش نشان خواهد داد اما هر چه هست نگاهم نسبت به او تغییر نمی کند چون او را مرد سیاست می دانم و سیاست( به معنای واقعی و دور از احساسات)، بازی های بسیار دارد

پسا پس نوشت: این مطلب را روز دوشنبه نوشته ام و می خواستم جای دیگری منتشرش کنم که منتشر نشد، حالا این جا منتشرش کردم.


دوشنبه

استراتژی دسته گل در تظاهرات

ما ملت مظلوم اما با محبتی هستیم، این را دنیا فهمیده . همه ی تصاویر منتشرشده ی اعتراضات این 9 روز گذشته این را بخوبی نشان داده است. دنیا دیده که مردم وقتی یک نیروی گارد ویژه را غافلگیر می کنند چطور به او آب می دهند و برای کتک نخوردنش خودشان را سپر می کنند و حتا به او لباس می دهند تا جمعیت بدانند که او هم قابل تغییر است.
حتا تصاویر وحشتناک حمله مسلحانه نیروهای ویژه و لباس شخصی ها در روز شنبه هم که پخش شد ، مردم دنیا دیدند که چطور یک شیرزن ایرانی وقتی می بیند چند نفر دارند با یکی از این لباس شخصی ها که درحال زدن مردم بود مقابله می کنند، اورا از پشت در آغوش کشیده و زیر پرو بالش می گیرد. بدون شک او به بعد این ماجرا فکر نمی کند که واکنش آن شخص چه خواهد بود و بلکه حتا می داند که ممکن است دقیقه ای بعد همان مامورلباس شخصی دخترش ، خواهرش یا برادرانش را با شلیک گلوله ای از پا درآورد ، اما با این حال کرامت انسانی اش را به دنیا نشان می دهد، محبت ایرانی را.
اتفاقن در همین مورد بخصوص دیدم که روزنامه کیهان که تحت نظر نماینده آقای خامنه ای اداره می شود درشماره امروز خودش سعی کرده تا از این تصویر برعلیه مردم معترض استفاده کند و ماجرا را برعکس جلوه دهد، اما دریغ که ایران و دنیا برخلاف کیهان نشینان شرح کامل این ماجرا را دیده اند. نیک می دانم چرا نمایندگان و مزدوران رهبر حکومت اسلامی در کیهان علاوه بر وارونه جلوه دادن تصاویری این چنین، درجای جای بولتن امنیتی خود به ترویج خشونت می پردازند، این را دیگر تمام دنیا هم می داند که آنها نان شان را از ترویج خشونت و ظلم به مردم می خورند، از دروغ گویی ها و پرونده سازی هایی که برای تک تک شهروندان ایران می کنند.
با این حال اما داشتم به این فکر می کردم که چه قدر خوب است همچنان مردم روحیه خودشان را حفظ کرده و بازهم به دنیا نشان بدهند که چگونه آرام و مسالمت آمیز و حتا با رویی گشاده اعتراض می کنند. عکس ها و تصاویر فراوانی این روزها منتشر شده و خواهد شد که نشان می دهد مردم با شاخه های گل به تظاهرات رفته اند. به گمانم اگر همین نکته بازهم تکرار شود شرمندگی بیشتری برای زورگویان به بار خواهد آورد. و حتا در این میان چه بسا بسیاری از مثلن ماموران مبارزه با این اعتراضات را نیز دچار تردید کند تا لحظه ای در این درنگ کنند که واقعن آیا می خواهند به روی هموطنانی شلیک کنند که با شاخه های گل به اعتراض آمده اند؟
می دانم تا امروز بسیاری از هموطنان آزادی خواه مان کشته و یا زخمی شده اند ، اما اگر خویشتن دار باشیم و به این مساله به عنوان یک استراتژی در مبارزه نگاه کنیم می بینیم به قول معروف دو سرش برد است . یعنی چه حمل شاخه های گل توسط معترضان ماموران نیروهای انتظامی ، گاردهای ویژه و حتا لباس شخصی ها را لحظه ای به فکر و تردید وادارد و از سرکوب و برخوردهای فیزیکی باز دارد ، خودش یک برد است و چه اگر بخواهند با کسانی که گل در دستشان دارند برخورد کنند هم باز یک سر برد است، چرا که در حقیقت دنیا می بیند که ماموران حکومت پاسخ گل را با باتوم و گاز اشک آور و... می دهند که در این صورت هم شرمندگی شان بیش از پیش خواهد بود.

جمعه

انتخاباتی برای بزرگان نظام

رهبر حکومت اسلامی ایران روز جمعه با استرس و ترسی که در رفتار و گفتارش مشخص بود سخنانی که قرار بود را گفت و به این ترتیب حکومت ایران را وارد فاز جدیدی از زندگی نوینش کرد. او با حمایتش از محمود احمدی نژاد در حقیقت انتخاب خودش را بین مردم و نظام حاکم انجام داد و حفظ قدرت در یک جمع خاص نزدیک به خود را بر مردم و تمام گروه های موجود در نظام سیاسی ایران ترجیح داد.
به عبارتی این که آقای خامنه ای برای سومین بار در یک هفته راجع به صحت وسلامت انتخابات و عدم تقلب و رای سازی در آن سخن گفت و معترضان را به مخالفت با نظام متهم کرد خودش نشان می دهد که ایشان و نزدیکانشان دیگر تاب تحمل گردش قدرت در کشور را ازدست داده اند و نمی خواهند دیگر در این زمین بازی کنند، پس این اظهارات ایشان باید برای چهره های موثرنظام کاملن روشن و شفاف بوده باشد. به این دلیل فقط به بزرگان و سیاستمداران اشاره می کنم که معتقدم مردم انتخابشان را کرده اند.
در حقیقت همان طور که پیش بینی می کردم هفته سرنوشت نظام که از روز انتخابات ریاست جمهوری برای مردم آغاز شده بود امروز جمعه مهمترین روزش را هم پشت سر گذاشت و آقای خامنه ای هم با اظهاراتی که کرد نیز انتخابش را انجام داد و حال مانده است تا برخی از بزرگان نظام مثل آقای هاشمی رفسنجانی در راس مجلس خبرگان رهبری و دیگر اعضای آن نیز انتخابشان را انجام دهند. به گمان من این انتخاب تنها در گروه اصلاح طلبان یا همان جناح چپ نیست که باید انجام شود بلکه در حقیقت بسیاری از کسانی که در جناح راست سالها صاحب قدرت و نفوذ بوده اند نیز باید دست به انتخاب بزنند. چرا که عملن آقای خامنه ای از میان دو جناح مرسوم و حاکم بر جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته جمع خاصی را برگزیده که جمع جدیدی است و در حقیقت گرچه از زمینه راست پاگرفته اند اما به آن و اصولن هیچ بازی دو طرفه ای وفادار نیستند . به عبارتی به گمان من تمام شخصیت های سیاسی کشور باید ظرف امروز و فردا انتخابشان را انجام بدهند و موضع خودشان را روشن کنند که ترجیح می دهند درکنار ملت بوده وبر قدرت و محبوب باشند یا در کنار آیت الله خامنه ای بی قدرت و منفور .
هرچند تاکنون در هیچ زمانی از تاریخ سی ساله نظام جمهوری اسلامی سیاستمداران و افراد صاحب نفوذ در مسیر چنین انتخابی قرار نگرفته بودند تا تجربه یک انتخاب خوب و درست را داشته باشند اما در حقیقت این تنها و آخرین بخت موجودشان هست و باید که بهترین انتخاب را انجام بدهند.

دوشنبه

روزهای سرنوشت نظام

تا پیش از انتخابات هر روز غروب که پس از پایان کار روزانه با دوستانم در این جا به کافه محل می رفتیم و گپ می زدیم بیشتر بحث هایمان پیرامون نحوه صف آرایی اصلاح طلبان بود و شیوه های کثیف جناح حاکم برای نگه داشتن قدرت. البته در این لابه لا گاهی هم بحث مان بر سر دو کاندید اصلاح طلب یعنی آقایان موسوی و کروبی هم بود که تقریبن هر چهار نفرمان بر روی آقای موسوی توافق داشتیم و او را کسی می دانستیم که می تواند قدم های موثر تری برای مردم بردارد. اما هرچه نزدیک تر به زمان رای گیری می شدیم و شیوه های دو طرف تغییر می کرد و دولت به حمایت از رهبر به روش های تخریبی روی می آورد من به این عقیده بیشتر نزدیک می شدم که این انتخابات ، انتخاباتی سرنوشت ساز در درون حاکمیت خواهد بود.
مدام به دوستان می گفتم که پس از این انتخابات هر کدام از دو گروه به قدرت دست پیدا کند، بدون شک سعی در حذف گروه مقابل خواهد داشت و دیگر حاکمیت نظام از هر دوسو این گردش قدرت را بر نمی تابد. در زمان انتخابات شک نداشتم که آقای موسوی رییس جمهور آینده ایران خواهد بود، اما وقتی در حیرت تمام در شب شنبه دیدم که رای را چگونه به نفع احمدی نژاد تغییرداده اند دیگر این برایم مسلم شد که گمانم کاملن درست بوده است و این بار آقای خامنه ای این نکته را فهمیده و خودش در این کار پیش دستی کرده است. اما تنها نکته غیر قابل فهم برای من این بود که آیا او و تحلیل گرانش فکر نارضایتی و ایستادگی مردم را هم کرده بودند یا نه؟
حالا که وارد روز سوم پس از انتخابات یا همان انتصاب احمدی نژاد شده ایم ، ایستادگی مردم و آقای موسوی را که می بینم این نکته مبهم برایم قابل فهم تر می شود که جناح حاکم فکر هرچه را که کرده بودند این یکی را پیش بینی نکرده بودند. در حقیقت ایستادگی آقای موسوی ، حمایت آقایان هاشمی ، خاتمی و بسیاری از چهره های اصلاح طلب و همین طوربرخی از مراجع تقلید نیز این موضوع را تایید می کند چنانچه مردم و ایشان در این قضیه (تقلب در انتخابات و قبضه کردن قدرت) کوتاه بیایند دیگر فرصتی برای جبران و حضور نخواهند یافت. پس این آخرین فرصت است. امیدوارم همگی به هر نحو ممکن قدر این تنها فرصت را بدانیم و کوتاه نیاییم که اگر چنین شود ایران به افغانستان یا عراقی دیگر بدل خواهد شد.

یکشنبه

تفاوت

فاصله ها زیاد است بین نسل من با نسل های گذشته ، بچه هایی که در اوایل دهه پنجاه تا زمان انقلاب به دنیا آمدند و کودکی شان با سالهای اول جنگ و کشت و کشتار و موشک و موشک باران همزمان شد و از طرفی گرفتار و شاهد کشتارهای سیاسی و فضای بسته ی ابراز عقیده بودند. نسلی که نوجوانی اش با گشت های تامین و کمیته های انقلاب اسلامی سرکوب شد و پوشیدن یک پیراهن آستین کوتاه برایشان محال بود. نسلی که نوجوانی و جوانی اش همزمان شد با سازندگی ! و هر روز در سه چهار روزنامه مهم کشور خبر احداث یک سد را خواند بر یک رود خروشان.
با این حال ولی تفاوت زیادی است بین نسل ما و نسل های گذشته. ما در تمام آن سالها که کودک بودیم و نوجوان و جوان مشغول خواندن و دیدن بودیم. مشغول شنیدن. نسل ما تشنه ی دانستن بود و هست ، چرا که تمام محدودیت هایی که بر ما اعمال شده بود مارا تحریک می کرد که بیشتر بخوانیم، بیشتر ببینیم ،بیشتر فکر کنیم و بیشتر بدانیم.
ما با خواندن یک کتاب "مادر" یا "چه باید کرد؟" مارکسیست و کمونیست نشدیم،همانطور که انبوه درس های دینی و مذهبی درکتاب های آموزشی و کتابخانه های کشور ما را حزب اللهی و خشک مقدس به بار نیاورد. برای ما خواندن کتاب ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی ایدیولوژی نبود. ما می خواندیم که بدانیم، می خواندیم که بفهمیم. فهمیدن که این که در کجای جهان ایستاده ایم و چرا ؟ برای مان مهم تر بود.
برای ما نوشتن شعار مرگ بر یا زنده باد روی دیوار پرت فلان محل به معنی مبارزه سیاسی نبود و نیست.برای من یکی از این نسل ،آنهایی که در کشاکش انقلاب و پس از آن کشته شدند همان قدر ارزش دارند که آنهایی که در جنگ هشت ساله کشته شدند.
برای من و ما صمد بهرنگی به این دلیل جاودانه نبود و نیست که در رود ارس غرقش کرده باشند ، عمو صمد برای ما به این دلیل جاودانه است چون از عشق ، زندگی و برابری و هدف دار بودن می نوشت. محمد مختاری و محمد جعفر پوینده برای ما تنها به این دلیل اهمیت ندارند که توسط وزرات اطلاعات کشته شده باشند، نه ، آنها برای ما مهم هستند چون با شعرها، نوشته ها و ترجمه هایشان به ما می آموختندو می آموزند.
برای من یکی از این نسل با این که انتقادهای فراوانی به نظام و حاکمیت اش دارم ، هاشمی رفسنجانی یک سیاستمدار کامل است که بین او که الفبای سیاست را خوب می داند با خیلی های دیگر تفاوت فراوانی می بینم. من هاشمی رفسنجانی را خدای پشت پرده حکومت نمی دانم که هر اتفاق ناخوشایندی توی این سی سال افتاده را به پای او بنویسم. حتا توی انتخابات گذشته خودم را متقاعد کردم که به ایشان رای بدهم(برای اولین بار در عمرم) و دادم و دوستانم را هم مجاب کردم که ای کاش همه چنین می کردیم. امروز هم با علاقه به حرف ها و برنامه های آقایان موسوی و کروبی توجه می کنم چرا که معتقدم قادر به اصلاح هستند و حداقلش این است که وضع مملکتمان با مردمانش بدتر از این نمی شود که هست و حتا بلکه حرکتی رو به جلو داشته باشد.نه این که از این آقایان و یا آقای هاشمی رفسنجانی انتقاد نداشته باشم، دارم، اما با درکم از شرایط حال ترجیح می دهم حالا سراغ انتقاد نروم.
تفاوت من و نسل ما با نسل های گذشته زیاد است. نگاه مان به زندگی ،به آدم ها و شاید در همه چیز باهم فرق می کند. ما کار حزبی و سازمانی و گروهی نکرده ایم اما تنها نوشتن و یادآوری گاه یک اسم ،یک کتاب یا یک برنامه تلویزیونی یا یک مجله هم می تواند نسل میلیونی ما را با هم پیوند بدهد. نسل ما فکر و حرف مشترک دارد چون درد مشترک دارد، نسل ما درحالی که جدا از هم و بی برنامه است از هزار حزب و سازمان و گروه بهتر می فهمد ، بهتر کار می کند ، بهتر مبارزه می کند. نسل ما گذشته ی سیاه ندارد که امروز بخواهد به هر ترتیبی توجیه اش کندو همه چیز را سیاه و سفید ببیند. نسل ما از خلق و مبارزه برای خلق حرف نمی زند چون خودش خلق است ، خودش ملت است و برای بودن خودش زندگی می کند. نسل من و ما از هرچیزی که به جنگ و خونریزی ختم شده و می شود فرار می کند چون به اصلاح اعتقاد دارد. چون تاریک و روشن نمی بیند بلکه رنگ ها را ازهم تشخیص می دهد. چون ایران را آباد می خواهد ، چون سرزمینش را دوست دارد.

پس نوشت: دی شب با دوستانی حرف افتاد درباره انتخابات، بحث رسید به موسوی و کروبی، منتها تفاوت سن و سال مان کار را کشید به بازخوانی تاریخ. نشد که بیشتر حرف بزنیم وقت تنگ بود و یادآوری خاطرات تاریخی دوستان هر کدامش یک رمان هزار صفحه ای. بنا شد در دیداری دیگر پیش از انتخابات باهم گپ بزنیم ولی نگاه این دوستان به انقلاب و بعضی شخصیت ها و نوع تحلیل شان از شرایط مرا سخت متعجب کرد بخصوص حرف یکی از دوستان درباره مرگ صمد بهرنگی و دفاع من از هاشمی در انتخابات گذشته موجب شد این سطرها را بنویسم، ولی حالا که نگاه می کنم می بینم شاید خیلی هم بی راه رفته باشم و پرچانگی. باقی حرف ها بماند برای بعد

سه‌شنبه

وقتی از انتخابات حرف می زنیم ...

وقتی از انتخابات حرف می زنیم در واقع باید از خودمان بپرسیم که از چه چیزی حرف می زنیم؟
راستش این روزها هر خبرگزاری داخلی و یا هر وبسایت خبری را که باز می کنم کمتر می شود اخبار و گزارش هایی خواند که رنگ و بوی انتخاباتی نداشته باشد. به عبارتی این بحث انتخابات ریاست جمهوری دهم نه تنها خبرگزاری ها و وبسایت های خبری و روزنامه ها که خیلی از وبلاگ ها را هم به تسخیر خودش در آورده است و درست درهمین وقت است که این سوالی که اول همین پست آوردم توی ذهنم تکرار می شود.
نمی دانم چرا نمی توانم خودم را قانع کنم که این ماجرایی که قرار است در خرداد ماه اتفاق بیافتد ، اسمش انتخابات است. البته نه این که اصلن ندانم بلکه دلایلی برای این تردیدم دارم، یک دلیل بزرگش شاید این باشد که همیشه برای خودم پرسش هایی داشته ام که این قضیه را برایم با شک و شبهه همراه کند. با این همه اما چون اخبار و نوشته های روزانه فارسی را دنبال می کنم این روزها مجبور می شوم که به این مساله هم فکر کنم.
یکی از پرسش های بزرگم مثل خیلی های دیگر همواره نظارت شورای نگهبان است بر این انتخابات و این که در حقیقت آنها هستند که انتخاب می کنند نه مردم. اما از این مساله که بگذرم برایم این مساله پررنگ می شود که در مملکتی که تاب و تحمل گروه های سیاسی و بخصوص جناح حاکم بر دولت بسیار کم است و کمتر می توانند حرف و یا عقیده مخالفشان را تحمل کنند چطور می شود که چیزی به نام انتخابات برگزار شود.
مثلن همین امروز که خبرها را مرور می کردم این گفته های کامران دانشجو ، رییس ستاد انتخابات کشور که در روزنامه اعتماد منتشر شده بود این شک و شبهه را برایم بیشتر کرد .
او گفته بود«از من انتظار نداشته باشيد از دولت دفاع نکنم. دفاع نکردن از دولت انتظار بيهوده يي است چرا که معتقدم اگر اين کار را نکنم به موقعيتي که در آن قرار گرفته ام خيانت کرده ام.»
یعنی واقعن وقتی چنین شخصی رییس ستاد انتخابات یک کشور است و کسی است که باید با بی طرفی کامل سخن بگوید بخصوص حالا که به چنین پستی رسیده ، می شود به سلامت آن انتخابات اعتماد کرد؟ برای من یکی که دشوار است. همین آقایان زمانی که در سال 84 دولت هنوز در دست اصلاح طلبان بود با ضرب زور و تقلب و هزار ترفند دیگر نتیجه را به نفع خودشان کردند، حالا که دولت هم دست آن هاست آیا می شود انتظاری دیگر داشت؟ نمونه های زیادی از کم تحملی و تقلب و فریب می شود پیدا کرد که مدام شک و شبهه را در ذهن بیشتر کند، مثل همین ماجرای توزیع سیب زمینی رایگان بین عامه مردم بخصوص قشر ضعیف و فقیر جامعه، یا پرداخت وجه نقد به کارمندان و یا پرداخت سکه به عنوان هدیه تولد به کارمندان ارگانهای خاص و... برای جلب رضایت و گرفتن رای.
می دانم بسیاری از دوستانم ، ذهن شان مشغول این انتخابات است و ترجیح می دهند که تغییری در دولت بوجود بیاید اما به گمانم این مساله خیلی دور از دسترس است. البته به گمانم دور بودنم از کشور شاید موجب شده که نسبت به این تغییر بی تفاوت باشم چرا که اگر آنجا زندگی می کردم چه بسا که حالا این مساله برای من نیز اهمیت پیدا می کرد. با این حال اما فکر می کنم که حتا اگر کسانی هنوز امیدوار به تغییراند ،باید در کشوری که لااقل مسایل سیاسی اش روی اصول رایج نمی چرخد از کاندیداهای مورد نظرشان بخواهند تا چنانچه قدرت را بدست آوردند لااقل منفعل بودن را بگذارند کنار. نشود که دوباره قائله مجلس پنجم را شاهد باشیم، بگیروببندهای قوه قضاییه و وزارت اطلاعات و نیروهای خودسر را شاهد باشیم ، نشود که دوباره از مجلس قهر کنند و بگویند ما استعفا می دهیم، نکند بازهم دولت مدارا برپا کنند. بلکه قول بدهند اگر قدرت را بدست می گیرند لااقل سکان دست خودشان باشد. از دولت حاضر و جناح مقابلشان درس بگیرند لااقل.
پرچانگی کردم، بقیه اش بماند برای بعد، حتمن در روزهای آینده از این ماجرا بیشتر خواهم نوشت ...