پنجشنبه

کمی قدیمی اما جدید

بعد از بازگشت حکومت به سیاست سرکوب همه جانبه ی تمام طبقات اجتماعی که آنهم به نظرم دلیل خاصی ( انتخابات) دارد، خیلی ها اعتراض کردند و خیلی ها هم مطلب و گزارش و مقاله نوشتند.
توی این کسایی که به این مساله اعتراض کردند، هنرمند مورد علاقه ام " هیچکس" هم بود. هیچکس با یک رپر دیگر به نام" پیشرو" آهنگی را توی اینترنت منتشر کردند که به نظرم یکی از آن اعتراض های جانانه به برخوردهای نیروی انتظامی بود.
گوش کنید:

powered by ODEO


این هم لینکش برای دانلود:
http://odeo.com/show/12663833/1103785/download/Klan.mp3

حالا به نظرتان حرفم درست نبود. خوبی هیچکس و ترانه هایش این است که به زبان مردم کوچه و بازار حرف می زند و این به گمانم خیلی توی دل مردم به خصوص جوان ترها که از رپ خوششان می آید، می نشیند.

شنبه

حقوق بشر

حقوق بشر.
حقوق+ بشر
حقوق اصلن یعنی چی ؟
بشر اصلن کیه؟
ما بشر هستیم یا نه بشر کسان و چیزای دیگه ای هستن؟
تازگی ها این دو واژه بنظرم خیلی مسخره است!
کسی هست که بتونه برای این دو واژه تعریف واقعی داشته باشه؟
کسی هست که بتونه به سوالم جوابم بده؟
همه چیز مسخره شده، حتی همین دوتا سوال درباره این حقوق و بشر!

سه‌شنبه

ماموران نظامی از گردشگران خارجی حفاظت می کنند

بعد از برخورد های نیروی انتظامی با توریست های خارجی در کشور حالا گویا نوبت خود سازمان میراث فرهنگی و گردشگری رسیده است که توریست های خارجی را از ایران فراری بدهد. طرح همراهی ماموران امنیتی و نظامی با توریست ها چیز تازه ای نیست و از مدتی پیش صحبت پلیس گردشگر در رسانه ها مطرح بود ، اما این که خود میراث فرهنگی هم دست به کار شده تا با باتوم و دستبند و اسلحه ترس توریست ها را از ایران و ایرانی ها بیشتر کند ، تقریبن تازه است.
در همین باره یک گزارش توی وبسایت رادیو فردا نوشته ام که در این جا می گذارمش:

بزودی وطی چند ماه آينده ماموران مجهز به اسلحه، باتوم، دستبند و پوشش نظامی تمام گردشگران خارجی که بصورت انفرادی و يا در قالب تورهای گردشگری وارد ايران می شوند را همراهی خواهند کرد. اين ماموران همچنين وظيفه دارند تا حجاب زنان گردشگر در ايران را نيز کنترل کنند.

سردار عباسعلی روحی ، فرمانده يگان ويژه حفاظت از ميراث فرهنگی ضمن اعلام اين خبر گفت: ۲۲۰۰ مامور زن و مرد با عنوان «ماموران ويژه گردشگری» تورهای مسافرتی و گردشگران خارجی را همراهی می‌کنند تا مبادا چالش‌های امنيتی بعضی استان‌ها تهديدی برای حضور گردشگران خارجی در کشور باشد.

فرمانده يگان حفاظت سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری با اشاره به اينکه پيش از اين نيروی انتظامی مايل بود خود ناظر چنين طرحی باشد، گفت: در ساختار يگان بايد نيروهای حرفه‌ای ديده شود که هماهنگی‌های آن با ستاد کل نيروهای مسلح انجام شده و پس از رايزنی‌های فراوان با وزارت کشور و نيروی انتظامی مجوز ۲۲۰۰ نفر مامور حفاظت از گردشگر اخذ شده است و بايد پيگير برگزاری جلساتی با سازمان مديريت باشيم تا اين نيروها را بتوانيم بزودی به کار بگيريم.

آقای روحی روز ۳۰ ارديبهشت در نشست خبری خود با خبرنگاران رسانه ها درباره علت اجرای اين طرح گفت: تهديداتی که در سال های گذشته گردشگران با آن مواجه شده اند، سبب شده تا سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری به فکر ايجاد چنين نيروهايی بيفتد. همچنين در بعضی از مناطق ايران که مشکل امنيت وجود دارد حضور اين ماموران ضرورت پيدا می‌کند.

دوشنبه

خستگی را خسته می کنم

مدتی است که برایم رمقی نمانده تا چشم هایش را به روز کنم. راستش از بس که نشسته و بی حرکت بوده ام دیگر خسته شدم.با آمدن سال نو امید داشتم که دلم نو شود که نشد، روح تازه ای می خواهم که زندگی را تازه ببینم.
البته پیش بینی دوری از دوستان و فضای شلوغ تحریریه و انواع شلوغی های دیگر برایم سخت نبود و می دانستم که دیر یا زود گرفتار این رخوت و خستگی خواهم شد ، اما چاره ای نبود و باید که چنین می شد. هرچند که احساس نیاز می کنم به همه چیز بخصوص به تازگی ، شلوغی و ارتباط های تازه اما می دانم که باید خودم برای خودم این شرایط را فراهم کنم.
مدتی پیش حتی از کار هم فاصله گرفته بودم و هفته ای یک گزارش و یا کمتر کار می کردم ،اما حرف رییس هم معقول بود که با کار می توانی خودت را مشغول کنی و این همه فکر تنهایی و این حرفها نباشی.حالا دارم دوباره راه می افتم و می خواهم از این به بعد پرکار تر و پر کارتر باشم.می خواهد دنیا به کام باشد یا نه. راستش رییس هم مراعات مرا کرد که اگر نه روی هرچه آدم بی کار و علاف را سفید کرده بودم.
البته خصوصیات بهار هم بی شک کمکم خواهد کرد می دانم ، بخصوص این که اینجا بزودی پر از شکوفه های سیب خواهد شد و دریا آبی ، آبی خواهد بود. دیدار این دو اتفاق، بهترین تشویق ها هستند برایم.
زندگی است دیگر یک روز دور هم هستیم و سالها دور از هم.

سه‌شنبه

شب زندان مبارکتان

تک تکشان را مي شناسيم، دخترهاي دستگير شده، تک تکشان آشنايند براي همه کساني که دستي به قلم و دلي در آزادي ايران داشته اند در اين سال ها. حاضر در تمام لحظه هائي که همدلي مي طلبيد. حاضر در تمام لحظاتي که ايستادگي لازم بود. غيرت طلب مي شد. وجود اين بچه ها نمک هر اجتماعي بود...

نوشتار مسعود بهنود درباره بازداشت فعالان جنبش زنان را در خانه ی جدیدش بخوانید

آزادی 8 نفر از زنان بازداشت شده و اعتصاب باقی زنان

سايت ميدان: سرانجام 8 نفر از زناني كه در تجمع آرام روز 13 اسفند در جلوي دادگاه انقلاب دستگير و بازداشت شده بودند، آزاد شدند.
اين 8 نفر همان كساني هستند كه عصر ديروز با اطلاع به خانواده هايشان درخواست كفالت كرده بودند.
پرستو دوكوهكي، پرستو سرمدي، سارا و ساقي لقايي، ناهيد و فريده انتصاري، نيلوفر گلكار و سارا ايمانيان.
البته هم اكنون نيز كارهاي آزادي فريده انتصاري و نيلوفر گلكار به پايان نرسيده است.
خانواده هاي اين افراد امروز صبح با مراجعه به دادگاه انقلاب كفالت و وثيقه درخواستي را ارائه داده بودند و به آنها گفته شده بود بعدا براي آزادي اين افراد اقدام مي شود. بدين ترتيب جمعي از خانواده ها در جلوي زندان اوين ساعت ها منتظر آزادي بستگانشان بودند تا سرانجام آنها پس از پايان وقت اداري و حدود ساعت 5 بعد از ظهر آزاد شدند.
افراد آزاد شده هم چنين از اعتصاب غذاي زنان بازداشتي ديگر در زندان اوين خبر داده و پيش بيني مي کنند که فعلا شخص ديگري از دستگير شدگان آزاد نشود.
زنان حاضر در بند 209 اوين در اعتراض به رفتارهاي صورت گرفته با آنان دست به اعتصاب غذا زده اند.
هم چنين شهلا انتصاري از اولين ساعت هاي بازداشت در سلول انفرادي به سر مي برد. او يكي از كساني است كه در روز 13 اسفند جلسه رسيدگي به پرونده اش در دادگاه انقلاب بررسي مي شد كه با پايان گرفتن جلسه دادگاه بازداشت شد.

اصل خبر در سایت میدان زنان:
8نفر آزاد شدند، بقيه در اعتصاب غذا هستند، يك نفر در سلول انفرادي

دوشنبه

اشتباه

حالا که همه چیز تمام شد
اعتراف می کنم
حق با تو بود
واشتباه از من.
تو را بیشتر از سگم
دوست داشتم


نمی دانم شاید این واژه هایی که نوشته ام خیلی سطحی و احساسی به نظر برسد، شاید هم نه. اما حقیقتی است که در خاطرم وجود دارد. شاید این حق را داشته باشم که آن را صادقانه بیان کنم و شاید هم اشتباه می کنم، نمی دانم .تنها خواستم آن حقیقت را به این شکل بیان کنم . توضیح ضروری این که سگی نری داشتم به نام آلکس که بسیار برایم عزیز بود، وفادار ترین و صادق ترین موجودی که درعمرم دیده ام بی شک همین موجود بود.

سه‌شنبه

هشدار خلبانان ایرانی به مسولان دولت

در پی مشکلات مالی فراوان که طی سال های اخير از سوی مسولان جمهوری اسلامی ناديده گرفته شده ، تعدادی از خلبانان شرکت های هواپيمايی ايران با ارسال نامه اعتراض آميزی به رييس مجلس شورای اسلامی ضمن هشدار به مهاجرت خلبانان کشور، خواستار افزايش حقوق خود شدند.

خلبانان در قسمتی از اين نامه با اعتراض به مقصر جلوه دادن خلبانان در سوانح هوايی کشور نوشته اند: شايد گفتن اين سخنان برای مسوولان محترم کمی تلخ و ناخوشايند باشد، اما اين تلخی به شدت تلخی سوانح هوايی کشور نيست. زمانی که يک خلبان با حقوق ۳۵۰ هزار تومان در ايران پرواز مي کند و خلبان هواپيمايی ديگر که از کشور همسايه با حقوق ۱۲ هزار دلاری از کنار وی ميگذرد، ناگهان به اختلاف سطح ديدگاه تفکر مديران خود و مسوولان خارجی پی مي بريم که چرا ارزشگذاری در بين مشاغل اين چنينی غيراصولی و ناعادلانه است؟ چرا کشور ما هر سال بايد شاهد حداقل يک سانحه هوايی باشد. اگر ادعا مي شود مشکل اصلی سوانح خبط نيروی انسانی است، ما در اينجا و در اين نامه بيان مي کنيم، بله همين طور است!!

خلبانان شرکت های هواپيمايی کشور در بخش پايانی اين نامه نيزضمن هشدار تکرار حوادث هوايی نوشته اند: به هر حال ما در حرفه خود مشکلات زيادی داريم و مشکل اصلی ما متناسب نبودن حقوق ما با ميزان کاری است که انجام مي دهيم. پس به راحتی و قبل از وقوع سوانح هوايی ديگر، مي گوييم تامين نشدن مشکلات مالی و مسايل اقتصادی، فشار روحی روانی سختی بر اين قشر وارد کرده است که آثار وخيمی برای کشور به همراه خواهد داشت...

ادامه این مطلب در همین وبلاگ

این گزارش در وبسایت رادیو فردا

جمعه

نمایشگاه عکس جواد منتظری

وب چرخ می زدم که توی وبلاگ آسیه به خبر نمایشگاه عکس های جواد منتظری برخوردم. جواد منتظری را اولین بار توی تحریریه مجله ایران جوان دیدم ، اولش فکر کردم او که اتفاقن ساکت هم بود، خارجی است. موهای بور و یک دست لباس جین آبی با یک جلیقه خوش پوش و یک دوربین . بعد که حرف به میان آمد و او هم حرف زد فهمیدم که اشتباه کرده ام.
هر چند توی این سالها کار مطبوعاتی بارها توی تحریریه روزنامه ها با هم سلام و احوالپرسی کرده ایم، خیلی دوست داشتم و دارم که با او از عکاسی و نگاهش حرف بزنم اما هیچ وقت بیش تر از 5 دقیقه با جواد دیالوگ نکرده ام. البته او کم حرف هم هست و فکر می کنم این خصوصیت تمام عکاس هاست.
با این حال جواد منتظری از معدود عکاسانی است که نگاهش همیشه مرا مجذوب خودش کرده و همیشه کارهایش برایم تحسین برانگیز بوده است.
وقتی خبر نمایشگاهش را خواندم ، با خودم گفتم ای کاش نزدیک بودم و می توانستم آثارش را توی این نمایشگاه ببینم . اما حالا که امکانش برایم فراهم نیست ، به کسانی که چشم هایش را می بینند توصیه می کنم حتمن سری به نمایشگاهش بزنند. خوش بحال تهرانی ها که برایشان دورنیست؛
خيابان وليعصر.روبروی پارک ملت.خيابان كاج‌آبادی.شماره 12 - گالري ماه مهر
گویا نمایشگاهش از امروز تا 3 اسفند برپا خواهد بود.

پنجشنبه

حسنی به مکتب نمی رفت اگرم می رفت سرزده می رفت!

واقعن اگر تمام بازدید های سرزده رییس جمهور مثل همین بازدید سرزده ! امروزش باشد که شاهکاری است در نوع خودش. خبرها را نگاه می کردم ، خبر ؛ حضور سرزده رییس جمهور در روزنامه ایران ، توجه ام را جلب کرد.
یک لحظه به حافظه خودم شک کردم و گفتم شاید امروز پنجشنبه نباشد.بعد که خوب نگاه کردم دیدم اشکال از حافظه ام نیست بلکه اشکال از تقویم و چرخش زمین به دور خودش و خورشید است واتفاقن امروز پنجشنبه است.
تمام روزنامه نگاران و روزنامه خوان های ایران می دانند که همه روزنامه های کشور پنجشنبه ها تعطیل هستند (چون جمعه ها روزنامه ای منتشر نمی شود)و اگر در پنجشنبه روزی گذر کسی به تحریریه روزنامه ای بخورد بدون شک بغیر از نگهبان و یا نظافتچی ساختمان کس دیگری را آنجا نخواهد دید. اما رییس جمهور کشورمان و همین طور وزیر ارشادش ( که خود با روزنامه ها آشناست!) گویا از این مساله بی اطلاع بوده اند . از طرف دیگر خبررسانی حامیان رییس جمهور در این باره، ماجرا را جالب تر می کند. این که رییس دولت نهم با وزیر ارشادش به صورت سرزده! آنهم در روز تعطیل روزنامه ها به روزنامه دولت(روزنامه ایران) رفته اند خودش گاف بزرگی است اما بزرگ ترش این است که در این حضور به ظاهر سرزده رییس دولت وهمراهانش، مدیر عامل موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران، مدیر عامل خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) و تمام مدیران ، دبیران و خبرنگاران روزنامه رسمی دولت حضور داشته اند و با رییس محبوب شان گفتگو کرده اند.
ای کاش این رییس جمهور و وزیر ارشادش و همینطور کسانی که تبلیغات و روابط عمومی دولت نهم را به عهده دارند کمی سلیقه بخرج می دادند و این دیدار سرزده را به جمعه موکول می کردند و یا لااقل خبرش را مثلن جمعه منتشر می کردند که حداقل دروغ آبروداری گفته باشند. این جماعت علاوه بر گند زدن به اعتبار، فرهنگ و سیاست و اقتصاد و همه چیز این مملکت و مردمانش ، گویا قرار است از این به بعد به خودشان هم گند بزنند. البته شاید هم این طور خواسته اند یادآوری کنند که ما هر طور دلمان بخواهد خبررسانی می کنیم ، حتی این طور و به این صورت ابلهانه و شما هم مجبورید بخوانیدش.
یاد حکایت حسنی به مکتب نمی رفت، افتادم و ...
چه بر سر ما آمده و چه ها خواهد آمد با این جماعت ابله؟

سه‌شنبه

دعا برای خاموشی یک ستاره تاریک

امروز خبری در مهر دیدم که نوشته بود حال فیدل کاسترو بعد از سه عمل جراحی وخیم است. با خودم گفتم همین روزهاست که آیات عظام و مراجع تقلید از مردم بخواهند که برای سلامتی فیدل دعا کنند و احمدی نژاد را تصور کردم که زیر میدان آزادی دستانش را روبه آسمان بلند کرده و جماعتی مثل دادستان تهران و فرمانده سپاه و وزیرکشورکنونی و ... پشت سرش به همین کار مشغولند.
خنده تلخی روی صورتم نشست. عجب ماجرایی است ماجرای سیاست!
روزی در همین کشور جماعتی را به جرم داشتن کتابی درباره زندگی و مبارزه فیدل کاسترو زندانی کرده اند و کسانی که چپ های آمریکای لاتین را الگوی خود قرار داده بودند اعدام می کردند اما امروز ...
سیاست بازی عجیبی است و شاید هم بسیارکثیف.
ازدوست خوب و جوانم سرگه بارسقیان در این باره یادداشتی منتشر شده است که می گذارمش این جا. سرگه در این یادداشت چرخش به راست چپ های عالم را خوب دیده است. بخوانیدش:
قبله حاجات چپ، قله سودای راست

پیش تر هم نوشته ای از نویسنده بزرگوار هوشنگ اسدی منتشر شده بود که با خواندنش منقلب شدم، این را هم بخوانید که زیباست و جاندار:
زودتر بمیر رفیق!

پی نوشت: از دوستانی که این جا را می خوانند عذر می خواهم که در این مدت بیمار بودم و نمی توانستم چشم هایش را به روز کنم.

شنبه

وقتی بهرام دلتنگ است و بیمار...

دوستان خوبی به یلدا بازی دعوتم کرده اند که حتمن همین امروز در این بازی شرکت می کنم و می نویسم آنچه را که فکر می کنم دیگران نمی دانند درباره ام.
اما حالا تا بخواهم اعترافاتم را بنویسم ، این چند سطر را می گذارم این جا تا شاید وصف حالم باشد.البته این سطرها (آنچه را که مانند شعر نوشته ام)را پیش از این هم در خانه قبلی چشم هایش نوشته بودم ، درست زمستان پارسال و چند روز بعد از امروز.

با برف

روزها به تلخی ،

می گذرند برایم.
در زمستانی با برف
و بی تو

هرچقدر که این روزها و شب ها به برف بیشتر نگاه می کنم، سپیدی اش را بیشتر می بینم. این به گمانم برایم امید است. راستش چند روزی می شود که بیمارم. بیمار از آن جهت که اعصابم بهم ریخته و هر وقت که اعصابم به هم می ریزد دچار تپش قلب می شوم و فکر می کنم که هر لحظه قلبم می ایستد. این بیماری کهنه نیست، حالا دوسال می شود که گاه گاهی این طور می شوم و ماجرا از بازداشت برادرم شهرام شروع شد، یعنی آن وقت خودش را نشان داد و همچنان ادامه دارد. بیش از چند بار رفته ام سراغ دکتر، نوار قلب و این جور چیزها، اما هر بار اعضای بدنم در بهترین شرایط ممکن بوده اند، دست کم آزمایش ها این طور نشان داده است.
این طور که می شوم سررشته کار از دستم در می رود، نمی توانم کار کنم ، خوابم زیاد می شود و به گذشته و همین طور به روزهای سخت آینده بیشتر فکر می کنم و این ماجرا ادامه دارد تا فراموشی این بیماری. آن هم تنها در شرایطی ممکن است که دور و برم پر باشد از دوستان و فامیل و اتفاقهای خوب که این روزها اصلن شرایطش برایم مهیا نیست و البته ماجرا ادامه دارد.
حالا ولی سعی می کنم توی این روزها به خودم دلداری بدهم و خودم را شاد کنم، برای خودم نقش بازی می کنم و سعی می کنم از این ماجرا فرار کنم .
می دانم که دوستان همکارم این روزها تحملم کرده اند که کم کاری ام را ندید گرفته اند، وگرنه خودم می دانم که تعهد کاری یعنی چه و من چه وظایفی دارم. واقعن ممنونشان هستم ، بخصوص رییس عزیز.

سه‌شنبه

چقدر دوریم از هم و از همه

برف که می بارد هنوز با خودش احساس خوب کودکی را می آورد. حس گرم و لذت بخش دور هم نشینی زیر سقفی که چندان مطمئن به نظر نمی رسید. هنوز برایم برف عین پاکی است.همه جا که سفید پوش می شود دوست دارم اولین رد پا ها را خودم کشف کنم و حدس بزنم مثلن مال چه کسی است. تند و تند از پنجره سرک بکشم تا ببینم که هنوز می بارد ؟
هنوز هم توی اتاق پشت پنجره با لیوان پر از چای داغ و سیگار روشن به برف هایی که تا امروز باریده فکر می کنم و این که آخرین بار کی زیر برف راه رفته ام ، با چه کسی بوده ام و چه حرف هایی بین مان رد و بدل شده است. برف که می بارد صدای سکوت به بیرون اتاق هم می رسد. صدا ها جور دیگری می شوند .انگار برف صداها را توی خودش نگه می دارد. برف که می بارد هرچقدر هم که سرد باشد دوست دارم از نزدیک و جایی که سقف ندارد باریدنش را ببینم وگاهی بالای سرم را نگاه کنم. هنوز هم این سوال برایم باقی مانده که چرا وقتی برف می بارد به آسمان که نگاه می کنم ، آسمان را قرمز می بینم . فرقی نمی کند که روز باشد یا شب اما همیشه این طور دیده ام.
هنوز برف می بارد. پشت پنجره برف می بارد. و من در تنهایی به روزهای عاشقی به روزهای باهم بودن فکر می کنم. اصلن برف که می بارد به همه فکر می کنم. به همه چیز. با جزئیات. برف که می بارد حافظه ام بهتر کار می کند.خیلی چیزها ، خیلی کسان و حرف ها و ماجراها را به خاطر می آورم.
خجالت نمی کشم وقتی برف می بارد. با تمام جزئیات خاطراتم را مرور می کنم. این که چند بار عاشق شده ام . چه کسی را مخفیانه دوست داشته ام یا چه کسی را آشکارا. چه کسی را زیر برف بوسیده ام یا در آغوش گرفته ام .خاطرات خوب و بد را باهم به یاد می آورم .
هنوز برف می بارد. مثل همیشه دعا می کنم که برف به این زودی ها آب نشود.از آب شدنش می ترسم . زمین لخت زمستان مرا یاد فاصله و دوری می اندازد. یاد مرگ . این که چقدر از هم و از همه دوریم .
پشت پنجره هنوز برف می بارد . چای داغ دیگری باید برای خودم بریزم و سیگار دیگری روشن کنم...

پی نوشت: روزبه عزیز زحمت کشیده و مرا به یلدا بازی دعوت کرده است. از لطفش ممنونم اما به دو دلیل چیزی در این باره نمی نویسم. دلیل اولش این که نفر ششم دعوت شده هستم و آنطور که خوانده ام در این بازی بیشتر از 5 نفر را نمی شود دعوت کرد. دلیل دوم هم این است که دیگر چند روزی از یلدا گذشته و شاید لطفی نداشته باشد

چهارشنبه

محدودیت های جدید برای صدر مجوز کتاب

اداره کل کتاب و کتابخوانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرد که تا اطلاع ثانوی، اداره کل ارشاد استان ها نبايد برای کتاب هايی که قرار است خارج از مرکز منتشر شود، مجوز پيش از انتشار صادر کنند.

اين در حالی است که طی يکسال گذشته بسياری از فعالان عرصه نشر و کتاب از عدم صدور مجوز و يا طولانی شدن مدت بررسی کتاب توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سخن گفته و بارها از وضعيت موجود در اين عرصه و سختگيری های اين وزارتخانه ابراز نگرانی کرده اند.

به گزارش مهر، از اين پس ، ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در استان ها مجاز به صدور مجوز پيش از انتشار کتاب نيستند و می بايست مجوز کليه کتاب ها در مرکز صادر شوند.

اطلاعيه اداره کتاب و کتابخوانی وزارت ارشاد در حالی به مراکز استانها اعلام شده است که چندی قبل مسولان وزارت ارشاد اعلام کردند تنها مجوز کتابهای آموزشی و کمک درسی در خود استان صادر خواهد شد .

پيش از اين ادارات ارشاد در مراکز استان ها نيز می توانستند پس بررسی ، برای آثار ناشران شهرستانی مجوز نشر صادر کنند و بنا بر اظهارات ناشران شهرستانی بيشتر کتاب ها در کمتر از دوهفته مجوز پيش از چاپ دريافت می کردند.

تصميم صدور مجوز در استانها برای آثار ارايه شده از سوی ناشران شهرستانی در دوره پيشين وزارت ارشاد اتخاذ شده بود که با تصميم جديد وزارت ارشاد اين مصوبه ديگر اجرا نخواهد شد.

اين در حالی است که از ابتدای روی کار آمدن محمد حسين صفار هرندی در وزارت فرهنگ و ارشاد بسيار
ی از کتاب های دارای مجوز و منتشر شده نيز توقيف و از انتشار مجددشان جلوگيری به عمل آمده است...

این هم لینک در منبع اصلی:

محدودیت های جدید برای صدر مجوز کتاب

سه‌شنبه

آهای دوستداران شعر، شاملو 82 ساله شد!

آغاز
بی گاهان
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بود -

چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز کرد

***
گهواره تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار

نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار،
بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش
به راهی دور رفته باشم

نخستین سفرم
باز آمدن بود
***
دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود

***
دور دست امیدی نمی آموخت
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
دراشک
پنهان می شد


این شعر و عکس را برای آغاز هشتاد و دوسالگی شاعر معصومیت و اقتدار گذاشتم اینجا.تا شاید یادمان باشد که چگونه باید زیست.آغاز شعر زیبایی است مثل تمام شعر های شاملو، از خواندنش لذت ببرید.
به همسر و پسرانش تولدش را تبریک می گویم، همچنین به دوستداران شعر

یکشنبه

متهمان پرونده وبلاگ‌‏نويسان نسبت به برگزاری غيرعلنی دادگاه خود اعتراض کردند

ما امضا کنندگان اين نامه سه تن از متهمان پرونده ای هستيم که به نام « پرونده وبلاگ نويسان» شناخته شده و هم اکنون در شعبه تحت مديريت شما مراحل دادرسی را طی می نمايد.
اقدام غيرمنتظره جنابعالی در غيرعلنی اعلام کردن بررسی پرونده ما درجلسه اخير دادگاه، درمورخ ۱۲ آذرماه،موجب شگفتی مان شد.
انتظارداشتيم با توجه به جلسه حضوری با رييس محترم قوه قضاييه وتاکيد برپيگيری تخلفات ومبنا قرار دادن نتيجه کميته تحقيق سه نفره ايشان،رسيدگی به پرونده به شکل ديگری ادامه پيدا کند.
باتوجه به اينکه آيت الله شاهرودی در آن ديدار صريحا اعلام کردند که اعترافات به اجبار گرفته از ما باطل است و نبايد مورد استناد قرار گيرد.و به دليل خوشبينی که تلاش می کنيم نسبت به روند دادرسی عادلانه پرونده داشته باشيم،برآن شديم درخصوص تصميم اخيرتان درباب غيرعلنی کردن بررسی پرونده درجلسه اخير دادگاه،که برخلاف مشی جلسه نخست دادگاه درششم آبان ماه بود،نکاتی را به استحضار برسانيم .
پرسش ما از شما که مسئوليت خطير قضاوت را در اين دادگاه برعهده گرفته ايد اين است که...

چهارشنبه

نامزدان اصلاح طلب شوراها ، منصور اسانلو را دریابند!

حالا دیگر همه می دانند که منصور اسانلو کیست و برای چه در زندان است. اسانلو هم یکی است مثل خیلی های دیگر که در کشور ما به جرم داشتن عقیده ای و این که می خواهد به عقیده اش تحقق ببخشد مورد ظلم قرار گرفته و در زندان به سر می برد.
بسیاری از خواسته های منصور اسانلو و همفکرانش در سندیکای رانندگان شرکت واحد ربط بی واسطه ای دارد با آینده نامزدان انتخابات شورای شهر. چرا که آنها در همین جامعه شهری به مردم خدمت می کنند و از حداقل حقوقشان هم محرومند.
فکر می کردم حالا که نامزدان انتخابات شوراهای شهر و روستا از امروز تبیلغاتشان را شروع کرده اند چه خوب است که به دیدار اعضای سندیکا بروند و یا لاقل خواسته های کارگران شرکت واحد را در شعار های انتخاباتی و همین طور برنامه های کاری شان در آینده قرار بدهند.
بدون شک منظورم از این نامزدان ، تنها نامزدان اصلاح طلب است ، چرا که جناح مقابل به کل منکر حق و حقوقی برای شهروندان و کارگران است. به گمانم اگر دوستان اصلاح طلب و فعال در ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان چنین مساله ای را در برنامه ها و شعار های نامزدان مورد حمایت خود لحاظ کنند هم خواسته های کارگران را در این شرایط بگیر و ببند و محدودیت مطرح کرده و هم هزاران کارگر را با خود همسو خواهند کرد.
اسانلو را دریابیم که اسانلو یعنی هزاران هزار کارگر هموطن.

دوشنبه

همکاران در سایت اصلاح طلب امروز توجه کنند!

ترجیح می دهم در این باره حالا ، چیزی ننویسم . هرچند که بسیار حرف دارم در این باره و پاره ای از مسایل این چنینی.
همین دو لینک خبر و حرف های وکلای پرونده وبلاگ نویسان و انتشارش در برخی از روزنامه های صبح به خوبی خودش گویای بسیاری از مسایل است. تنها بگویم که گمان نمی کنم خبر انصراف ابراهیم حاتمی کیا از ساخت پروژه ی "شهید چمران" و یا خبر تکه شدن اصولگرایان درانتخابات شوراها، آن قدری اهمیتش بیش از باز انتشار اخبار دادگاه غیر علنی کسانی باشد که یکی از اتهاماتشان نوشتن برای سایت اصلاح طلب! امروز باشد.
دو خبر زیر را بخوانید:

دادگاه شهرام رفيع زاده به صورت غيرعلني برگزار شد

و

انتقاد وكلاي پرونده وبلاگ‌نويسان از غيرعلني بودن دادگاه

جز 10 کشور اول جهان هستیم!

عجب رکورد می شکنیم در همه امور، مخصوصن در مسایلی که خیلی هم به ما می آید و به حکومت ما. در خبر ها آمده بود که ایران بیش تر از 150 هزار زندانی دارد. نمی دانم چطور ازدستشان در رفته بود این آمار را هرچند غیرواقعی و کم ، اما اعلام کردند.
خودم که کمی دراین مساله دقیق شدم ، تناقض های زیادی دیدم که برایم آشکار کرد این آمار باید بسیار بیش تر از این رقمی باشدکه اعلام کرده اند.
گزارش کوتاهی در این باره نوشتم که گفتم شاید بد نباشد ، بخوانیدش ، این لینک بدون فیل ترش:

جز 10 کشور اول جهان هستیم!

علیرغم اعلام مسولان قضايی دولت جمهوری اسلامی ايران مبنی بر اندک بودن تعداد زندانيان کشور، ايران يکی از ۱۰ کشور اول جهان در تعداد زندانی است.

رئيس سازمان زندان ها و اقدامات تامينی و تربيتی ایران در گفت و گو با خبرگزاری مهر با بيان اينکه ۱۵۳ هزار نفر در زندان های کشور نگهداری می شوند ، گفت: ايران جزء ۱۰ کشور اول جهان در تعداد زندانی است.

علی اکبر يساقی همچنين گفت: اعتقاد داريم افرادی که عليه امنيت عمومی اقدام می کنند حضورشان در جامعه آرامش مردم را سلب می کند بنابراين بر نگهداری اين قشر در زندان تاکيد بسيار داريم و خواستار برخورد جدی با اين افرد هستيم. اما بايد توجه داشت که اين افراد فقط ۱۰ الی ۱۵ هزار نفر را تشکيل می دهند و مابقی اقشاری هستند که به دليل جرائم غير عمد در زندان ها بسر می برند.

گفتنی است که بسياری از فعالان سياسی ، حقوق بشر، روزنامه نگاران و اقليت های مذهبی در جمهوری اسلامی ايران به اقدام عليه امنيت عمومی متهم می شوند.

پيش از اين مسولان سازمان زندانها ، آمار ورودی زندانی های ایران را ۶۰۰ هزار نفر در سال عنوان کرده بودند درحالی که سالارکيا، معاون دادستان تهران درامورزندان ها، خروجی زندانی های کشور را تنها ۸۰ تا ۹۰ هزار نفر درسال عنوان کرده بود ...

این هم لینک گزارش در رادیو فردا:

ایران درفهرست ده کشور اول جهان در تعداد زندانی


یکشنبه

منم همینطور؟!

همین چند روز پیش بود که نوشته بودم درباره هیچکس. و این که ضبط آلبومش طول کشیده و برای همین یکی از آهنگهای قدیمی اش را گذاشتم این جا. دیروز رفتم سری به بروبکس رپ در وبلاگستان بزنم دیدم که همه لینک و آهنگی از هیچکس را گذاشته اند توی وبلاگ هایشان . گفتم تا دیر نشده جا نمانم این آهنگ را به شما برسانم که حالش را ببرید.
راستش کم کم دارم به این بهزاد بلور امیدوار می شوم ، راهی را پیش گرفته که به گمانم درست است و نتیجه خواهد داد. او با نسل جدید موسیقی ایران ارتباط خوبی گرفته و هر روز هم دارد بهتر از دیروزش عمل می کند، (از همین جا یه تبریک به بهزاد) به نظرم او از معدود آدم هایی است که نسل جدید موسقی ایرانی را شناخته و از امکاناتی که دارد برای ارتباط با این نسل استفاده کرده و آن را می فهمد.
دیدم این بهزاد خان بلور در وبلاگ روز هفتم سایت بی بی سی فارسی آهنگ جدید هیچکس بانام " منم همینطور" و خبر انتشار آلبوم و همین طور کنسرتش در اروپا را گذاشته ، آن هم با لینک برای دانلود که خدا خیرش دهد ما هم استفاده کردیم. او پیش از این با هیچکس مصاحبه هم کرده است.

منم همینطور" با صدای هیچکس را از این جا دانلود کنید":
http://odeo.com/show/3520643/1103785/download.mp3
و این جا بشنوید:

powered by ODEO

این هم مصاحبه بهزاد بلور با هیچکس:
آسفالت داغ هيچکس

پی نوشت: کسانی که می خواهند آهنگ جدید هیچکس را با حجم پایین دانلود کنند می توانند به وبلاگ روز هفتم و لینکی که در متن داده ام مراجعه کنند