دوشنبه
خستگی را خسته می کنم
البته پیش بینی دوری از دوستان و فضای شلوغ تحریریه و انواع شلوغی های دیگر برایم سخت نبود و می دانستم که دیر یا زود گرفتار این رخوت و خستگی خواهم شد ، اما چاره ای نبود و باید که چنین می شد. هرچند که احساس نیاز می کنم به همه چیز بخصوص به تازگی ، شلوغی و ارتباط های تازه اما می دانم که باید خودم برای خودم این شرایط را فراهم کنم.
مدتی پیش حتی از کار هم فاصله گرفته بودم و هفته ای یک گزارش و یا کمتر کار می کردم ،اما حرف رییس هم معقول بود که با کار می توانی خودت را مشغول کنی و این همه فکر تنهایی و این حرفها نباشی.حالا دارم دوباره راه می افتم و می خواهم از این به بعد پرکار تر و پر کارتر باشم.می خواهد دنیا به کام باشد یا نه. راستش رییس هم مراعات مرا کرد که اگر نه روی هرچه آدم بی کار و علاف را سفید کرده بودم.
البته خصوصیات بهار هم بی شک کمکم خواهد کرد می دانم ، بخصوص این که اینجا بزودی پر از شکوفه های سیب خواهد شد و دریا آبی ، آبی خواهد بود. دیدار این دو اتفاق، بهترین تشویق ها هستند برایم.
زندگی است دیگر یک روز دور هم هستیم و سالها دور از هم.
سهشنبه
شب زندان مبارکتان
نوشتار مسعود بهنود درباره بازداشت فعالان جنبش زنان را در خانه ی جدیدش بخوانید
آزادی 8 نفر از زنان بازداشت شده و اعتصاب باقی زنان
اصل خبر در سایت میدان زنان:
8نفر آزاد شدند، بقيه در اعتصاب غذا هستند، يك نفر در سلول انفرادي
دوشنبه
اشتباه
اعتراف می کنم
حق با تو بود
واشتباه از من.
تو را بیشتر از سگم
دوست داشتم
نمی دانم شاید این واژه هایی که نوشته ام خیلی سطحی و احساسی به نظر برسد، شاید هم نه. اما حقیقتی است که در خاطرم وجود دارد. شاید این حق را داشته باشم که آن را صادقانه بیان کنم و شاید هم اشتباه می کنم، نمی دانم .تنها خواستم آن حقیقت را به این شکل بیان کنم . توضیح ضروری این که سگی نری داشتم به نام آلکس که بسیار برایم عزیز بود، وفادار ترین و صادق ترین موجودی که درعمرم دیده ام بی شک همین موجود بود.
سهشنبه
هشدار خلبانان ایرانی به مسولان دولت
خلبانان در قسمتی از اين نامه با اعتراض به مقصر جلوه دادن خلبانان در سوانح هوايی کشور نوشته اند: شايد گفتن اين سخنان برای مسوولان محترم کمی تلخ و ناخوشايند باشد، اما اين تلخی به شدت تلخی سوانح هوايی کشور نيست. زمانی که يک خلبان با حقوق ۳۵۰ هزار تومان در ايران پرواز مي کند و خلبان هواپيمايی ديگر که از کشور همسايه با حقوق ۱۲ هزار دلاری از کنار وی ميگذرد، ناگهان به اختلاف سطح ديدگاه تفکر مديران خود و مسوولان خارجی پی مي بريم که چرا ارزشگذاری در بين مشاغل اين چنينی غيراصولی و ناعادلانه است؟ چرا کشور ما هر سال بايد شاهد حداقل يک سانحه هوايی باشد. اگر ادعا مي شود مشکل اصلی سوانح خبط نيروی انسانی است، ما در اينجا و در اين نامه بيان مي کنيم، بله همين طور است!!
خلبانان شرکت های هواپيمايی کشور در بخش پايانی اين نامه نيزضمن هشدار تکرار حوادث هوايی نوشته اند: به هر حال ما در حرفه خود مشکلات زيادی داريم و مشکل اصلی ما متناسب نبودن حقوق ما با ميزان کاری است که انجام مي دهيم. پس به راحتی و قبل از وقوع سوانح هوايی ديگر، مي گوييم تامين نشدن مشکلات مالی و مسايل اقتصادی، فشار روحی روانی سختی بر اين قشر وارد کرده است که آثار وخيمی برای کشور به همراه خواهد داشت...
این گزارش در وبسایت رادیو فرداجمعه
نمایشگاه عکس جواد منتظری
هر چند توی این سالها کار مطبوعاتی بارها توی تحریریه روزنامه ها با هم سلام و احوالپرسی کرده ایم، خیلی دوست داشتم و دارم که با او از عکاسی و نگاهش حرف بزنم اما هیچ وقت بیش تر از 5 دقیقه با جواد دیالوگ نکرده ام. البته او کم حرف هم هست و فکر می کنم این خصوصیت تمام عکاس هاست.
با این حال جواد منتظری از معدود عکاسانی است که نگاهش همیشه مرا مجذوب خودش کرده و همیشه کارهایش برایم تحسین برانگیز بوده است.
وقتی خبر نمایشگاهش را خواندم ، با خودم گفتم ای کاش نزدیک بودم و می توانستم آثارش را توی این نمایشگاه ببینم . اما حالا که امکانش برایم فراهم نیست ، به کسانی که چشم هایش را می بینند توصیه می کنم حتمن سری به نمایشگاهش بزنند. خوش بحال تهرانی ها که برایشان دورنیست؛
خيابان وليعصر.روبروی پارک ملت.خيابان كاجآبادی.شماره 12 - گالري ماه مهر
گویا نمایشگاهش از امروز تا 3 اسفند برپا خواهد بود.
پنجشنبه
حسنی به مکتب نمی رفت اگرم می رفت سرزده می رفت!
یک لحظه به حافظه خودم شک کردم و گفتم شاید امروز پنجشنبه نباشد.بعد که خوب نگاه کردم دیدم اشکال از حافظه ام نیست بلکه اشکال از تقویم و چرخش زمین به دور خودش و خورشید است واتفاقن امروز پنجشنبه است.
تمام روزنامه نگاران و روزنامه خوان های ایران می دانند که همه روزنامه های کشور پنجشنبه ها تعطیل هستند (چون جمعه ها روزنامه ای منتشر نمی شود)و اگر در پنجشنبه روزی گذر کسی به تحریریه روزنامه ای بخورد بدون شک بغیر از نگهبان و یا نظافتچی ساختمان کس دیگری را آنجا نخواهد دید. اما رییس جمهور کشورمان و همین طور وزیر ارشادش ( که خود با روزنامه ها آشناست!) گویا از این مساله بی اطلاع بوده اند . از طرف دیگر خبررسانی حامیان رییس جمهور در این باره، ماجرا را جالب تر می کند. این که رییس دولت نهم با وزیر ارشادش به صورت سرزده! آنهم در روز تعطیل روزنامه ها به روزنامه دولت(روزنامه ایران) رفته اند خودش گاف بزرگی است اما بزرگ ترش این است که در این حضور به ظاهر سرزده رییس دولت وهمراهانش، مدیر عامل موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران، مدیر عامل خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) و تمام مدیران ، دبیران و خبرنگاران روزنامه رسمی دولت حضور داشته اند و با رییس محبوب شان گفتگو کرده اند.
ای کاش این رییس جمهور و وزیر ارشادش و همینطور کسانی که تبلیغات و روابط عمومی دولت نهم را به عهده دارند کمی سلیقه بخرج می دادند و این دیدار سرزده را به جمعه موکول می کردند و یا لااقل خبرش را مثلن جمعه منتشر می کردند که حداقل دروغ آبروداری گفته باشند. این جماعت علاوه بر گند زدن به اعتبار، فرهنگ و سیاست و اقتصاد و همه چیز این مملکت و مردمانش ، گویا قرار است از این به بعد به خودشان هم گند بزنند. البته شاید هم این طور خواسته اند یادآوری کنند که ما هر طور دلمان بخواهد خبررسانی می کنیم ، حتی این طور و به این صورت ابلهانه و شما هم مجبورید بخوانیدش.
یاد حکایت حسنی به مکتب نمی رفت، افتادم و ...
چه بر سر ما آمده و چه ها خواهد آمد با این جماعت ابله؟
سهشنبه
دعا برای خاموشی یک ستاره تاریک
خنده تلخی روی صورتم نشست. عجب ماجرایی است ماجرای سیاست!
روزی در همین کشور جماعتی را به جرم داشتن کتابی درباره زندگی و مبارزه فیدل کاسترو زندانی کرده اند و کسانی که چپ های آمریکای لاتین را الگوی خود قرار داده بودند اعدام می کردند اما امروز ...
سیاست بازی عجیبی است و شاید هم بسیارکثیف.
ازدوست خوب و جوانم سرگه بارسقیان در این باره یادداشتی منتشر شده است که می گذارمش این جا. سرگه در این یادداشت چرخش به راست چپ های عالم را خوب دیده است. بخوانیدش:
قبله حاجات چپ، قله سودای راست
پیش تر هم نوشته ای از نویسنده بزرگوار هوشنگ اسدی منتشر شده بود که با خواندنش منقلب شدم، این را هم بخوانید که زیباست و جاندار:
زودتر بمیر رفیق!
پی نوشت: از دوستانی که این جا را می خوانند عذر می خواهم که در این مدت بیمار بودم و نمی توانستم چشم هایش را به روز کنم.
شنبه
وقتی بهرام دلتنگ است و بیمار...
اما حالا تا بخواهم اعترافاتم را بنویسم ، این چند سطر را می گذارم این جا تا شاید وصف حالم باشد.البته این سطرها (آنچه را که مانند شعر نوشته ام)را پیش از این هم در خانه قبلی چشم هایش نوشته بودم ، درست زمستان پارسال و چند روز بعد از امروز.
با برف
روزها به تلخی ،
می گذرند برایم.
در زمستانی با برف
و بی تو
هرچقدر که این روزها و شب ها به برف بیشتر نگاه می کنم، سپیدی اش را بیشتر می بینم. این به گمانم برایم امید است. راستش چند روزی می شود که بیمارم. بیمار از آن جهت که اعصابم بهم ریخته و هر وقت که اعصابم به هم می ریزد دچار تپش قلب می شوم و فکر می کنم که هر لحظه قلبم می ایستد. این بیماری کهنه نیست، حالا دوسال می شود که گاه گاهی این طور می شوم و ماجرا از بازداشت برادرم شهرام شروع شد، یعنی آن وقت خودش را نشان داد و همچنان ادامه دارد. بیش از چند بار رفته ام سراغ دکتر، نوار قلب و این جور چیزها، اما هر بار اعضای بدنم در بهترین شرایط ممکن بوده اند، دست کم آزمایش ها این طور نشان داده است.
این طور که می شوم سررشته کار از دستم در می رود، نمی توانم کار کنم ، خوابم زیاد می شود و به گذشته و همین طور به روزهای سخت آینده بیشتر فکر می کنم و این ماجرا ادامه دارد تا فراموشی این بیماری. آن هم تنها در شرایطی ممکن است که دور و برم پر باشد از دوستان و فامیل و اتفاقهای خوب که این روزها اصلن شرایطش برایم مهیا نیست و البته ماجرا ادامه دارد.
حالا ولی سعی می کنم توی این روزها به خودم دلداری بدهم و خودم را شاد کنم، برای خودم نقش بازی می کنم و سعی می کنم از این ماجرا فرار کنم .
می دانم که دوستان همکارم این روزها تحملم کرده اند که کم کاری ام را ندید گرفته اند، وگرنه خودم می دانم که تعهد کاری یعنی چه و من چه وظایفی دارم. واقعن ممنونشان هستم ، بخصوص رییس عزیز.
سهشنبه
چقدر دوریم از هم و از همه
هنوز هم توی اتاق پشت پنجره با لیوان پر از چای داغ و سیگار روشن به برف هایی که تا امروز باریده فکر می کنم و این که آخرین بار کی زیر برف راه رفته ام ، با چه کسی بوده ام و چه حرف هایی بین مان رد و بدل شده است. برف که می بارد صدای سکوت به بیرون اتاق هم می رسد. صدا ها جور دیگری می شوند .انگار برف صداها را توی خودش نگه می دارد. برف که می بارد هرچقدر هم که سرد باشد دوست دارم از نزدیک و جایی که سقف ندارد باریدنش را ببینم وگاهی بالای سرم را نگاه کنم. هنوز هم این سوال برایم باقی مانده که چرا وقتی برف می بارد به آسمان که نگاه می کنم ، آسمان را قرمز می بینم . فرقی نمی کند که روز باشد یا شب اما همیشه این طور دیده ام.
هنوز برف می بارد. پشت پنجره برف می بارد. و من در تنهایی به روزهای عاشقی به روزهای باهم بودن فکر می کنم. اصلن برف که می بارد به همه فکر می کنم. به همه چیز. با جزئیات. برف که می بارد حافظه ام بهتر کار می کند.خیلی چیزها ، خیلی کسان و حرف ها و ماجراها را به خاطر می آورم.
خجالت نمی کشم وقتی برف می بارد. با تمام جزئیات خاطراتم را مرور می کنم. این که چند بار عاشق شده ام . چه کسی را مخفیانه دوست داشته ام یا چه کسی را آشکارا. چه کسی را زیر برف بوسیده ام یا در آغوش گرفته ام .خاطرات خوب و بد را باهم به یاد می آورم .
هنوز برف می بارد. مثل همیشه دعا می کنم که برف به این زودی ها آب نشود.از آب شدنش می ترسم . زمین لخت زمستان مرا یاد فاصله و دوری می اندازد. یاد مرگ . این که چقدر از هم و از همه دوریم .
پشت پنجره هنوز برف می بارد . چای داغ دیگری باید برای خودم بریزم و سیگار دیگری روشن کنم...
پی نوشت: روزبه عزیز زحمت کشیده و مرا به یلدا بازی دعوت کرده است. از لطفش ممنونم اما به دو دلیل چیزی در این باره نمی نویسم. دلیل اولش این که نفر ششم دعوت شده هستم و آنطور که خوانده ام در این بازی بیشتر از 5 نفر را نمی شود دعوت کرد. دلیل دوم هم این است که دیگر چند روزی از یلدا گذشته و شاید لطفی نداشته باشد
چهارشنبه
محدودیت های جدید برای صدر مجوز کتاب
اين در حالی است که طی يکسال گذشته بسياری از فعالان عرصه نشر و کتاب از عدم صدور مجوز و يا طولانی شدن مدت بررسی کتاب توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سخن گفته و بارها از وضعيت موجود در اين عرصه و سختگيری های اين وزارتخانه ابراز نگرانی کرده اند.
به گزارش مهر، از اين پس ، ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در استان ها مجاز به صدور مجوز پيش از انتشار کتاب نيستند و می بايست مجوز کليه کتاب ها در مرکز صادر شوند.
اطلاعيه اداره کتاب و کتابخوانی وزارت ارشاد در حالی به مراکز استانها اعلام شده است که چندی قبل مسولان وزارت ارشاد اعلام کردند تنها مجوز کتابهای آموزشی و کمک درسی در خود استان صادر خواهد شد .
پيش از اين ادارات ارشاد در مراکز استان ها نيز می توانستند پس بررسی ، برای آثار ناشران شهرستانی مجوز نشر صادر کنند و بنا بر اظهارات ناشران شهرستانی بيشتر کتاب ها در کمتر از دوهفته مجوز پيش از چاپ دريافت می کردند.
تصميم صدور مجوز در استانها برای آثار ارايه شده از سوی ناشران شهرستانی در دوره پيشين وزارت ارشاد اتخاذ شده بود که با تصميم جديد وزارت ارشاد اين مصوبه ديگر اجرا نخواهد شد.
اين در حالی است که از ابتدای روی کار آمدن محمد حسين صفار هرندی در وزارت فرهنگ و ارشاد بسياری از کتاب های دارای مجوز و منتشر شده نيز توقيف و از انتشار مجددشان جلوگيری به عمل آمده است...
این هم لینک در منبع اصلی:
محدودیت های جدید برای صدر مجوز کتاب
سهشنبه
آهای دوستداران شعر، شاملو 82 ساله شد!
آغازبی گاهان
به غربت
به زمانی که خود در نرسیده بود -
چنین زاده شدم در بیشه جانوران و سنگ،
و قلبم
در خلاء
تپیدن آغاز کرد
***
گهواره تکرار را ترک گفتم
در سرزمینی بی پرنده و بی بهار
نخستین سفرم باز آمدن بود ازچشم اندازهای امید فرسای ماسه و خار،
بی آن که با نخستین قدم های نا آزموده نوپائی خویش
به راهی دور رفته باشم
نخستین سفرم
باز آمدن بود
***
دور دست
امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نوراه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود
***
دور دست امیدی نمی آموخت
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
دراشک
پنهان می شد
این شعر و عکس را برای آغاز هشتاد و دوسالگی شاعر معصومیت و اقتدار گذاشتم اینجا.تا شاید یادمان باشد که چگونه باید زیست.آغاز شعر زیبایی است مثل تمام شعر های شاملو، از خواندنش لذت ببرید.
به همسر و پسرانش تولدش را تبریک می گویم، همچنین به دوستداران شعر
چهارشنبه
نامزدان اصلاح طلب شوراها ، منصور اسانلو را دریابند!
بسیاری از خواسته های منصور اسانلو و همفکرانش در سندیکای رانندگان شرکت واحد ربط بی واسطه ای دارد با آینده نامزدان انتخابات شورای شهر. چرا که آنها در همین جامعه شهری به مردم خدمت می کنند و از حداقل حقوقشان هم محرومند.
فکر می کردم حالا که نامزدان انتخابات شوراهای شهر و روستا از امروز تبیلغاتشان را شروع کرده اند چه خوب است که به دیدار اعضای سندیکا بروند و یا لاقل خواسته های کارگران شرکت واحد را در شعار های انتخاباتی و همین طور برنامه های کاری شان در آینده قرار بدهند.
بدون شک منظورم از این نامزدان ، تنها نامزدان اصلاح طلب است ، چرا که جناح مقابل به کل منکر حق و حقوقی برای شهروندان و کارگران است. به گمانم اگر دوستان اصلاح طلب و فعال در ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان چنین مساله ای را در برنامه ها و شعار های نامزدان مورد حمایت خود لحاظ کنند هم خواسته های کارگران را در این شرایط بگیر و ببند و محدودیت مطرح کرده و هم هزاران کارگر را با خود همسو خواهند کرد.
اسانلو را دریابیم که اسانلو یعنی هزاران هزار کارگر هموطن.
دوشنبه
همکاران در سایت اصلاح طلب امروز توجه کنند!
همین دو لینک خبر و حرف های وکلای پرونده وبلاگ نویسان و انتشارش در برخی از روزنامه های صبح به خوبی خودش گویای بسیاری از مسایل است. تنها بگویم که گمان نمی کنم خبر انصراف ابراهیم حاتمی کیا از ساخت پروژه ی "شهید چمران" و یا خبر تکه شدن اصولگرایان درانتخابات شوراها، آن قدری اهمیتش بیش از باز انتشار اخبار دادگاه غیر علنی کسانی باشد که یکی از اتهاماتشان نوشتن برای سایت اصلاح طلب! امروز باشد.
دو خبر زیر را بخوانید:
دادگاه شهرام رفيع زاده به صورت غيرعلني برگزار شد
و
انتقاد وكلاي پرونده وبلاگنويسان از غيرعلني بودن دادگاه
جز 10 کشور اول جهان هستیم!
خودم که کمی دراین مساله دقیق شدم ، تناقض های زیادی دیدم که برایم آشکار کرد این آمار باید بسیار بیش تر از این رقمی باشدکه اعلام کرده اند.
گزارش کوتاهی در این باره نوشتم که گفتم شاید بد نباشد ، بخوانیدش ، این لینک بدون فیل ترش:
این هم لینک گزارش در رادیو فردا:
ایران درفهرست ده کشور اول جهان در تعداد زندانی
یکشنبه
منم همینطور؟!
راستش کم کم دارم به این بهزاد بلور امیدوار می شوم ، راهی را پیش گرفته که به گمانم درست است و نتیجه خواهد داد. او با نسل جدید موسیقی ایران ارتباط خوبی گرفته و هر روز هم دارد بهتر از دیروزش عمل می کند، (از همین جا یه تبریک به بهزاد) به نظرم او از معدود آدم هایی است که نسل جدید موسقی ایرانی را شناخته و از امکاناتی که دارد برای ارتباط با این نسل استفاده کرده و آن را می فهمد.
دیدم این بهزاد خان بلور در وبلاگ روز هفتم سایت بی بی سی فارسی آهنگ جدید هیچکس بانام " منم همینطور" و خبر انتشار آلبوم و همین طور کنسرتش در اروپا را گذاشته ، آن هم با لینک برای دانلود که خدا خیرش دهد ما هم استفاده کردیم. او پیش از این با هیچکس مصاحبه هم کرده است.
منم همینطور" با صدای هیچکس را از این جا دانلود کنید":
http://odeo.com/show/3520643/1103785/download.mp3
و این جا بشنوید:
پینگ اومد!
البته برای ما بلاگ اسپاتی ها که توفیری نداشت تازه کمی هم بهتر بود(خنده موزیانه)، راستش توی این چند روز حسابی از فرصت استفاده کردیم و همیشه در صدر فهرست دوستان خودمان را ثبت کردیم تا دو نکته را یادآوری کنیم ، یک آدم سوء استفاده گری هستیم و دو یک تبلیغی برای این بلاگر کرده باشیم.
بهر حال فکر می کنم از امروز دوباره وبلاگ نویسی روی بورس خواهد بود و حسابی شلوغ.
پی نوشت: دوستان تشریف بیاورید اینجا توی همین بلاگ اسپات خودمان که هیچ نیازی به جایی ندارد خودش یک تنه یک ایالات متحده است با همه ابزارآلات و ادوات.
پنجشنبه
می ترسم که رسوا شوم
خواب تو خواب
1
مي ترسم
مي ترسم رسوا شوم
همه با دست نشانم بدهند
و بگويند
او هرشب خواب مي بيند
2
چه مي دانم چرا مي ترسم؟
شايد مي ترسم رسوا شوم
که هنوز
خواب ترا مي بينم
3
در بيداري گفتم
ديگر نمي خواهم ببينمت
و تو در خواب
اصرار مي کني که
بيا باز ببينمت
4
تو
توي اتاق خواب من چه مي کنی؟
توي خواب من.
مگر نگفته بودم
بهتر است تمامش کنیم
5
خواب مي بينم
که ترا
از اتاق خوابم
بيرون مي کنم
این پنج تکه را نمی دانم چرا نوشتم اما می دانم که از روی ترس نوشتم نه از روی عشق یا چیزی شبیه آن.
تازه در همین مورد:
خواب کودکی ها
ناکجا آباد
چهارشنبه
تهران از صبحه شنبه می لرزد
بله ، قرار است چنین اتفاقی بیافتد، اما به گفته مسولان مرکز مدیریت بحران نه به طور طبیعی بلکه به صورت مصنوعی.با این همه اما وقوع زمین لرزه حتی بصورت مصنوعی می تواند موجب ترس اهالی تهران باشدو همین طور ممکن است حتی خساراتی هم داشته باشد.
مساله ایجاد زمین لرزه های مصنوعی به کنار،تهران خودش روی چند گسل بسیار خطرناک قرار دارد که زمین شناسان از فعال شدنشان در سالهای اخیر حکایت می کنند.
پس اگر در این مدت سه ماه زلزله مصنوعی ،تهران یک زمین لرزه طبیعی را هم تجربه کرد ، تعجب نکنید. چون زمین شناسان معتقند که این احتمال بسیار زیاد است.
راستی یادم رفت بنویسم که حمزه شکيب رييس کميته ايمنی شورای شهر تهران هم گفته :« در صورتی که در اثر اين ارتعاشات، ملکی دچار خسارت شود مجريان طرح بدون ترديد مکلف به پرداخت خسارت هستند.»
آمارها و نقشه ها ولی از خطرناک بودن گسل های تهران حکایت می کنند. بهر حال بلا به دور و مراقب خودتان باشید.
این نقشه پی دی اف را ببینید
و نگرانی مرا دریابید
در همین مورد:
تهران از 11 آذر، سه ماه می لرزد