پنجشنبه
یادگاری یک شاعر
...
راستي
چگونه بايد تمام اين عقوبت را
به كسي ديگر نسبت داد
و خود آرام از اين خانه به كوچه رفت
صدا كرد
گفت : آيا شما مي دانستيد
من اگر سكوت را بشكنم
جبران لحظه هايي را گفته ام
كه هيچ يك از شما در آن حضور نداشتيد
اگر همه ي شما حضور داشتيد
تحمل من كم بود
مجبور بودم
همه ي شما را فقط با نام كوچكتان
صدا كنم
...
پنهان نمي كنم
خانم ها
آقايان
من نيز مي دانم كه ميوه
در سوگواري طعم ندارد
حرف اگر بزنيم
حرف آوازهايي ست
كه زير باران هم
مي توان خواند
یکشنبه
وقتی ناطق نوری هم نمی تواند بازی کند
دوشنبه
الهام افروتن هم به کمک نیاز دارد،مثل فاطمه حقیقت پژوه!
این در حالی بود که پیش تر الهام افروتن پس از انتشار خبر خودکشی اش ،در گفت و گویی که تنها خبرنگار خبرگزاری ایرنا در آن حضور داشت از فرصت طلبی بیگانگان ابراز انزجار کرده بود (البته همگی ما از کم و کیف این چنین گفت و گو هایی خبر داریم )و همچنین مادرش نیز در ماه اسفند بنا بر فشاری که برخانواده شان بود ، اظهار اطمینان کرده بود که دخترش بزودی آزاد می شود . پس از انتشار مصاحبه الهام افروتن با خبرگزاری جمهوری اسلامی و همچنین اظهارات مادش کمتر خبری درباره این خبرنگار زندانی در رسانه ها منتشر شد. و شاید این همان چیزی بود که بازجویان و مسولان قضایی خواستارش بودند. آن طور که از شواهد و اخبار منتشر شده پس از حکم 20 ماه حبس تعزیری برای علی دیرباز مدیر مسول نشریه تمدن هرمزگان به نظر می رسد ، مسولان قضایی در تدارک حکمی سنگین ( یا حتی اعدام) برای الهام افروتن و همکارش در شرایط فعلی هستند.
حالا که این سطرها را می نویسم نزدیک به سه ماه است که دختر جوانی به نام " الهام افروتن" در بازداشت به سر می برد. می دانم که نامش توی این سه ماه توی خیلی جاها نوشته و تکرار شده است ، اما با این وجود گویا نامش خیلی در ذهن ما ماندگار نبوده است، چرا که خیلی زود و شاید با یک بی مهری کوچک نامش را فراموش کرده ایم و حتی چهره رنگ پریده اش را نیز از خاطر برده ایم. همان طور که چهر ه و نام منصور اسانلو را از خاطر برده ایم.
دوست ندارم بگویم که ما موج سواریم و تا جریانی تولید نشود ، حرکتی نمی کنیم . نمی خواهم اصلا این را بگویم ، اما عمل ما این طور نشان می دهد که فراموش کاریم یا بهتر است بگویم شده ایم. اما تنها این ما نیستیم که باید بسیاری مسایل را به خاطرمان بسپاریم و مدام از آن بنویسیم. بلکه هستند کسان یا نهاد هایی که کارشان پرداختن به همین موضوعات است ، به همین پرونده ها . به همین کسان. همان هایی که دنباله ی نام سازمان ، نهاد و شرکت و یا هر چیز دیگرشان یک حقوق بشر هم دارد. همان هایی که می گویند کارشان این است که از این حقوق دفاع کنند. همان هایی که هر جا صحبت از فتح و فتوحات است نام حقوق بشر را می آورند.
اما انگار فراموش کرده اند که دختر 21 ساله ای که سر و کارش با کلمات بوده و هیچ وقت پایش به هیچ محکمه ای گشوده نشده بود حالا در میان کسانی است که بیشترشان مسافران راه پاسگاه و دادگاه و اندرزگاه و بیدادگاهند. نمی خواهم از دیگرانی که حالا در بندند و شاید در نزدیکی الهام، چیزی بگویم و یا نسبتی به آنها بیافزایم که هر کدامشان سررشته ی یک قصه اند و یک غصه.
اما این را می دانم که الهام باید حالا مفاهیم واژه ها را زندگی می کرد. باید بیشتر می آموخت روزنامه نگاری را. باید که دوست داشته می شد . باید که سایه ی عشقی روی سرش بود. رهایی را تجربه می کرد در بهار . باید مثل هر کدام از ما خودش را می نوشت .
دوستان او تنها اشتباهی مرتکب شده که ممکن بود هر کدام از ما مرتکبش می شدیم.حتی اگر کار او را غیر حرفه ای یا غیر اخلاقی نیز بدانیم باز او تنها کمی اشتباه کرده است. بخشیدن و بخاطر داشتنش کار دشواری نیست. روزانه در مطبوعات ما این اشتباه مدام تکرار می شود. همگی دیده ایم و می بینیم. شاید اگر او در جای دیگری و در کنار کسان دیگری کارش را می آموخت هرگز چنین خطایی نمی کرد. فراموش نکنیم که او بیشتر روزهای هفته اش را برای دریافت تنها 40 هزار تومن (این مبلغ ناچیز) در مطب یک دندانپزشک شب می کرد تا بتواند کمی سنگینی بار فقر پدرش را سبک کند. تا بتواند مثل من و شما قلمی داشته باشد با تکه کاغذی . تا بتواند زندگی کند . همه این ها اشتباهش را توجیه نمی کند؟
او را و زندگی اش را ، فقر پدرش را و حتی اشتباهش را خیلی از ما خوب می فهمیم.
نباید حالا سیمای نجیبش را چشم های حریصی می بلعیدند. نباید چشمان نانجیب هیچ بازجویی روی موهایش می لغزید. نباید هیچ دیوار بلندی با سیم های خاردارش او را آغوش می گرفت و نباید سایه سنگین ظلم او را در بر می گرفت. او تنها دخترکی است شاید بازیگوش و ساده دل . دخترکی که حرف های آدم های هزار چهره را هم باور می کند. حرفهای بازجوها را.
بیایید گمان کنیم او خود مااست. یا یکی از ما است. بیایید او را به خاطر داشته باشیم . بیایید نامش را به هر بهانه ای تکرار کنیم .بیاید به کسانی که ما را تنها می پندارند بفهمانیم که هر کدام از ما ملتی است. بیایید به او کمک کنیم ، به پدرش ، به مادرش ، به کسی که دوستش می دارد. باور کنید او کمتر از فاطمه حقیقت پژوه ، کبری رحمانپور و یا افسانه نوروزی نیست. بیایید به خودمان کمک کنیم.
یکشنبه
بخاطر یک مشت 10میلیون دلاری
سهشنبه
سانسور ، هرروز بیشتر از دیروز
در اقدام جديد وزارت ارشاد، ناشران کل کشور براي دريافت مجوز پيش از چاپ کتاب مجبورند علاوه بر پيش نويس کتاب هاي در دست انتشار، يک کپي از CD صفحه بندي کتاب رانيز به اداره کتاب وزارت ارشاد تحويل دهند.
به گفته برخي از ناشران با توجه به تغييراتي که در صفحات مختلف کتاب ها در CD هاي کپي شده به وجود مي آيد، تنظيم صفحات به هم مي خورد و در نتيجه بررسان امکان خواندن کتاب ها را به صورت منظم، چنانکه در پيش نويس کتاب ها وجود دارد، نخواهند داشت.
عده اي ديگر نيز شرط جديد را تنها علتي براي کنترل بيش از پيش نشر مي دانند. پيش از اين نيز وزارت ارشاد با گرفتن تعهد کتبي از ناشران براي اعمال تغييرات مميزي اداره کتاب، يک گام ديگر درسانسور و کنترل ناشران برداشته بود. و برغم همه اين محدوديت ها، جالب آن است که آمارهاي اداره کتاب نشان مي دهد سال گذشته تعداد کتاب هاي مجوز گرفته و اعلام وصول شده نسبت به سال هاي گذشته نه تنها کم نشده بلکه رشد چشمگيري نيز داشته است.
اين آمار دولتي در شرايطي منتشر مي شود که صنايع چاپ و صحافي ايران به دليل عدم صدور مجوز چاپ و خروج از صحافي از سوي ارشاد، در لبه ورشکستگي قرار دارد. انتشاراين آمار باعث شد برخي از ناشران ايراني تعداد کتاب هاي خود را که در انتظار مجوز انتشارهستند به رسانه ها اعلام کنند تا صحت گفته هايشان در باره محدوديت هاي وزارت ارشاد تاييد شود. در اين ميان کانون نويسندگان ايران نيز با انتشار بيانيه اي محدوديت هاي تازه در وزارت ارشاد را محکوم کرد .
از سوي ديگراما وزير ارشاد، محمد حسين صفار هرندي با اشاره به برخي کتاب ها که از نگاه او بدون داشتن صلاحيت لازم در دوره هاي گذشته منتشر شده اند، مميزي کتاب در ماه هاي اخير را منطبق بر قانون و بدون مشکل دانست. . به اعتقاد او در زمان مديريت گذشته اين وزارتخانه برخي کتاب هاي مبتذل با استفاده از غفلت و رندي برخي مسئولان وزارت ارشاد منتشر شده اند.
اين در حالي است که درطول هفته جاري گزارش هيات تحقيق و تفحص ازعملکرد وزارت ارشاد در 8 سال رياست جمهوري سيد محمد خاتمي نيزهمزمان با محدوديت هاي تازه وزارت ارشاد در صحن مجلس شوراي اسلامي مطرح خواهد شد...
پيام هاي تاريک براي خبرنگاران ايران
وقتی که قدرت سرشکستگی به بار می آورد
یکشنبه
احوالات مشارکت در گفتگوی روزنامه نگاران با محمدرضا خاتمی
شاعرکشان در امامزاده طاهر
جمعه
توهین به شاملو یا اهانت به شرافت کلمه و شعر
چهارشنبه
کارگر یا بسیجی ، مساله این است
سهشنبه
کار دل را تنها دست می کند
شنبه
اکبر گنجی به خانه آمد
پنجشنبه
جمعه
جمعه
تازه می شوم
مدتی بود که می خواستم در این جا بنویسم ، اما مقداری با بلاگر مشکل داشتم . ولی حالا با چند روز سروکله زدن و آزمون و خطا توانسته ام تا اندازه ای خودم را با این جا وقف بدهم. نمی دانم که سرنوشت چشم هایش در این جا چه می شود ، اما همین قدر می دانم که این چشم ها دیگر بسته نمی شود مگر اینکه خودم نخواهم و یا مشکلی برایم پیش بیاید
سرویس دهنده ی وبلاگ قبلی ام، چشم هایش، میهن بلاگ بود که راستش اصلا راضی ام نمی کرد. نه از بابت امکاناتش ، بلکه از تغییرات فراوانی که هر روز در مدیریت وبلاگ ایجاد می شد و من احساس می کردم که وبلاگم تبدیل به موش آزمایشگاهی شده است.از طرف دیگر خودم هم چندان از فضا یی که در اختیارم بود احساس رضایت نمی کردم
باید بسیار پیش از این به این جا می آمدم ، چرا که در تمام چند سال گذشته تقریبا برای تک تک سرویس دهنده های وبلاگ فارسی مشکلات گوناگونی پیش آمد ، اما بلاگر همچنان سرپا بود و کسانی که اینجا می نوشتند بدون شک آسودگی خاطر بیشتری داشتند.از طرفی هم گویا اضافه شدن محدودیت ها برای وبلاگ نویسان فارسی توسط سرویس دهنده ها تمامی ندارد و تازه آغاز محدودیت ها و ممنوعیت هاست . در کنارش تحقیقات وزارت اطلاعات و اظهارات اخیر وزیر ارشاد درباره تدوین قانون وقانونمند کردن وبلاگ و وبلاگ نویسی هم علتی است که مرا هم مثل بسیاری دیگر به نوشتن در بلاگر تشویق کرد
به هر حال آمده ام این جا و امید دارم که بتوانم بنویسم و بنویسم و چشم ها را میزبان باشم . همین جا هم از دوستانی که پیش تر لطف کرده و به وبلاگم لینک داده بودند می خواهم که در صورت تمایل آدرس لینکم را تغییر دهند وآدرس فعلی را جایگزین قبلی کنند.
این هم آدرس برای راحتی کار
الهام افروتن زنده است!!!
خورشید که پردل تر از آن چیزی نیست
در وقت فرو شدن رخش زرد شود
"الهام افروتن" زنده است، این خودش خبر خوبی است. مرا که این خبر خوشحال کرد، اما نه خیلی زیاد. نه به اندازه ای که حالا بگویم ؛ خیلی خیلی خوشحالم . چرا که می دانم برای زنده ی الهام افروتن تازه سختی ها و شکنجه ها شروع شده است. حالا تازه از همین امروز که زنده بودنش را به دیگران ثابت کرده اند ، او را روزی صد بار می کشند، روزی صد بار و شاید حتی بیشتر .
این بار ولی برخلاف گذشته ها و پرونده های این چنین ، حسین شریعتمداری مقاله ای در کیهان ننوشت. از خبرنگاران واحد مرکزی خبربه رسم معمول و خبرگزاری خودمانی فارس هم خبری نیست، چون دیگر حالا خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) گوش به فرمان تر است از همیشه و پرمخاطب تر .( قصد توهین به هیچ خبرنگاری را ندارم)
می دانم از همین زمانی که الهام با خبرنگار ایرنا عکس گرفته تا زنده بودنش به دنیا ثابت شود، لحظات سخت و کشنده ی زندگی اش شروع شده است. می دانم و همه ی ما می دانیم که تمام حرف هایی که از قول او منتشر شده را بازجو چند بار در این روزهای آخر برایش دیکته کرده است . آنقدر که حالا می تواند تمام خبرطولانی ایرنا را از حفظ و بی غلط بنویسد.
در یادداشت قبلی ام نوشته بودم : "همه ی ما دیگر در این سالها بخصوص سالهای اخیر می دانیم که مسئولان قوه قضاییه و کسانی که پرونده های قطوری برای نویسندگان و روزنامه نگاران می سازند ، چطور بازداشت می کنند، چطور بازجویی می کنند ، چطور او را برای مصاحبه تلویزیونی و توبه آماده می کنند و حتی می دانیم چطور سر یک روزنامه نگار بازداشتی به یک جسم سخت برخورد می کند یا در صحنه تصادفی که باعث مرگ یک نویسنده یا روزنامه نگار می شود، راننده فراری مقصر است و ..."
آنها می دانند که ما گفته ها ی کسانی که در شرایطی مثل شرایط امروز الهام هستند را قبول نمی کنیم (حتی یک سطرش را) و می دانیم که خلاف گفته های شان حقیقت دارد. می دانند کسی به این اعتراف ها و توبه ها توجهی نمی کند ، می دانند که ما دیگر دنبال قهرمان های مرده نیستیم . می دانند که ما دیگر شهید نمی خواهیم . با این همه اما حاضر نیستند از لذت فتحی که کرده اند و شکست یک دختر جوان 21 ساله بگذرند. گویا به این کار دلخوشند.
وبا این همه همان دیکته همیشگی را برایش می گویند تا او نیز بنویسد و خبرگزاری ایرنا با افتخار تمام این دیکته ی بی غلط را این چنین منتشر کند: " الهام افروتن روزنامهنگار نشريه محلي تمدن هرمزگان كه به اتهام توهين به مقام بنيانگذار جمهوري اسلامي هماكنون در بازداشت موقت بسر ميبرد اقدام به خودكشي خود را قويا تكذيب كرد و از تبليغات فرصتطلبانه رسانههاي بيگانه ابراز انزجار كرد. وی ضمن تكذيب حضور خود در بند انفرادي گفت: من به مدت ۹روز در بند انفرادي زندان بندرعباس حضور داشتم اما به محض انتقالم به تهران فقط ۲۴ساعت در بند انفرادي زندان اوين بودم و پس از آن به بند عمومي منتقل شدم. افروتن افزود: من هماكنون در اتاق يك بند عمومي زندان اوين بخش نسوان بسر ميبرم و شرايط بسيار مطلوبي دارم و همبنديهاي من عمدتا زناني هستند كه به علل مالي در زندان بسر ميبرند.
افروتن بيان داشت: پيش از ورود به زندان تصورم از محيط زندان همان تصويري بود كه در فيلم " زندان زنان" ديده بودم اما اكنون ميبينم كه زندان آنجور كه مردم عادي تصور ميكنند ، نيست و هماكنون حتي رييس زندان اوين و دوستان همبندم نسبت به سرنوشت من علاقمند شده و مطمئن به اشتباه من شدهاند و ميدانند كه در وقوع اين اتفاق ، عمدي در كار نبودهاست. "
نمی دانم با تمام این گفته هایی که به نقل از الهام افروتن منتشر شده است ، حالا با او چه رفتاری دارند. نمی دانم برایش چه حکمی صادر می کنند. هنوز نگران حرف "دیرباز" صاحب امتیاز نشریه تمدن هرمزگان هستم که خواستار اعدام الهام شده بود. چون درکار این جماعت اعتمادی نیست . می دانم که با وجود تمام حرف هایی که از قول این دختر نوشته اند ، باز هم او شرایط بسیار سخت و خطرناکی دارد و هر لحظه ممکن است اتفاقی برایش بیافتد.
به این جماعت بازجو و اعتراف بگیر اعتمادی نداریم . پرسش هایی در ذهنم مدام تکرار می شود؛
این عکس ها را چه زمانی از او گرفته اند؟ چطور خودشان و هویت سازان صداوسیما را قانع کردند که فیلمی در کار نباشد؟ چرا عکس نیم رخ از او گرفته اند ؟ و ...
تنها نگرانم. نگران جان یک انسان. و همین از من ساخته است با این سطرهایی که می نویسم.
شنبه
خبر سلامت الهام افروتن دروغ است ، مگر...
سهراب سلیمانی در مصاحبه ای با ایسنا گفته که حال الهام افروتن خوب است و در سلامت کامل در بند نسوان اوین بسر می برد.خب این که آقای سلیمانی گفته که حال الهام افروتن خوب است و در زندان اوین ، بند نسوان بسر می برد اگر راست باشد ، خبر خوبی است و باعث خوشحالی خلقی می شود. ولی چطور شد یکمرتبه این دختر ۲۱ ساله که تا پیش از انتشار خبر مرگش در اداره اطلاعات بندر عباس بسر می برد ، یکمرتبه سر از بند نسوان زندان اوین درآورد. چطور؟
سلیمانی چرا در چند سطر کوتاه و تنها در همین یک مورد حرف زده اند. چرا ایشان نگفته اند که الهام را برای چه و در چه زمانی به تهران منتقل کرده اند. مگر در بندر عباس زندان ندارند و یا اداره اطلاعاتشان بسته شده است. جرم در این شهر و استان واقع شده ، متهم ساکن این شهر بوده ، دوهفته نامه تمدن هرمزگان (با تیراژ ۵۰۰ نسخه) در شهر بندر عباس منتشر شده است حالا چرا باید این دختر به تهران و زندان اوین منتقل می شد. چرا؟
آوردن بهانه همیشگی که چون متهم در دوران بازجویی و تکمیل پرونده قرار دارد نمی توانیم به او اجازه ملاقات با خانواده و یا وکیل بدهیم ، بهانه ای تکراری است که برای هیچ کس قابل توجیه و باور نیست . اگر کسانی که مسئول این پرونده هستند و یا در قوه قضاییه یا در مراجع قضایی بندرعباس کاره ای هستند به این گونه سوالها هم پاسخ بدهند باز هم باور کردن سلامت الهام افروتن بسیار مشکل است.(هر چند که همه ما از خبر سلامت او خوشحال می شویم)
همه ی ما دیگر در این سالها بخصوص سالهای اخیر می دانیم که مسئولان قوه قضاییه و کسانی که پرونده های قطوری برای نویسندگان و روزنامه نگاران می سازند ، چطور بازداشت می کنند، چطور بازجویی می کنند ، چطور او را برای مصاحبه تلویزیونی و توبه آماده می کنند و حتی می دانیم چطور سر یک روزنامه نگار بازداشتی به یک جسم سخت برخورد می کند یا در صحنه تصادفی که باعث مرگ یک نویسنده یا روزنامه نگار می شود، راننده فراری مقصر است و ...
تکذیب خبر مرگ الهام افروتن حتی اگر درست باشد ، او بدون شک در شرایط خوبی قرار ندارد و ممکن است به همان سرنوشت زهرا کاظمی دچار شود، چرا که حالا در تهران و در حوزه استحفاظی بازجویانی به مراتب خطرناکتر و بی رحم تر از بازجویان بندرعباسی قرار دارد. بسیاری از کسانی که خبر مرگ الهام افروتن را شنیده ایم ، محال است که خبر سلامتش را باور کنیم. یعنی در این سالها یاد گرفته ایم و به این مساله ایمان داریم که تمام گفته های مسئولان ، بخصوص قوه قضاییه دروغ است مگر عکس آن ثابت شود. و من همچنان اعتقاد دارم که الهام بیچاره کشته شده و یا او را خودکشی کرده اند ، مگر این که خودش را زنده و سلامت ببینم و یا یکی که به صداقتش اعتقاد دارم، سلامت او را تایید کند.
کسی پیدا می شود آیا؟؟؟